تبليغاتX
داوود جهان پناه David Jahanpanah
داوود جهان پناه David Jahanpanah طراحـ و گرافیستـــ Graphic Designer
  • زیر پوستم کسی است... ( جهان پناه )

  • زیر پوستم کسی است،

    و زیر پوستم کسی فریاد می زند.

    گاهی می زند به سرم؛

    آواز زیر پوست،

    می زند به ریش من،

    ریشی که هر چه می تراشم

    باز هم بلند می شود.


    + نوشته شده در 88/09/28ساعت 19:4 توسط داوود جهان پناه |
  • 16 آذر سبز ( سرزمین اهورایے )


  • + نوشته شده در 88/09/16ساعت 0:0 توسط داوود جهان پناه
  • پوزش... ( جهان پناه )

  • گرگ ها خوب بدانند، در این ایل غریب

    گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز

    گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند

    توی گهواره ی چوبی، پسری هست هنوز

    آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان

    دل دریایی و چشمان تری هست هنوز

    ببخشید دوستان اگه یه مدته کاری نمی کنم، می دونید که نزدیک ۱۶ آذره و جنبش راه سبز امید قصد برپایی اعتراض و راهپیمایی داره و سرم خیلی شلوغه. به شما هم پیشنهاد می کنم همراه شو عزیز...

    Tinypic

    (تصویر بالا: یکی از آثار جدیدمه که مربوط می شه به یک مجموعه ی بزرگتر که شامل پیکتوگرام هایی برای دانشگاه هنر اصفهان پردیسه. این یکی پیکتوگرام کتابخانه است.)


    + نوشته شده در 88/09/11ساعت 14:15 توسط داوود جهان پناه |
  • نسل سوم؛ بد شانس ترین نسل ایران ( جهان پناه )

  • تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود... تو بچگی هم دوران جنگ بود... دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید... رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن...فارغالتحصیل که شدیم مدرک بی ارزش شد...خدمت که رسید خرید خدمت قانونش برداشته شد... خدمت تموم شد به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد... خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد...خواستیم خونه بگیریم مسکن نجومی شد...خواستیم زن بگیریم مهریه ها اندازه سن تولد شد......خواستیم رای بدیم تقلب شد............................

    خدا اخر عاقبتو به خیر کنه

    منبع


    + نوشته شده در 88/09/03ساعت 19:31 توسط داوود جهان پناه |
  • هنر تاريك Dark Art ( گرافیک )

  • Dark Artپارسال وقتی به سایتهایی مانند DeviantArt.com -- DigitalArt.org و ... سر میزدید طرحهایی تک و توک به چشمتان میخورد که با وجود خوف و وحشتی که داشتند دارای حرفهای بسیاری بودند ولی حالا اگر سری به همان سایتها بزنید انبوهی از طرحهایی میبینید که به غیر از سیاهی و زشتی و کثیفی دارای حرفهای بسیاری هستند كه در هیچ سبكی كسی قادر به گفتن آن نیست بله سبكی نیست به غیر از dark art خب چیزه عجیبی نبود که روزی سبکی در هنر گرافیک کامپیوتری خواهد آمد که مانند هنرهای قبلی دارای حرفهای بسیاری است و به شکلی کاملا متفاوت بیانش کند...مثلا در سینما ژانری هست به نام noar که به مشکلات و سختی ها و سیاهی های زندگی یک شخص و یا یک جامعه میپردازد و یا در نقاشی سبکهایی مانند اکسپرسیونیست یا امپرسیونیست سبکهایی بودند که زیبایی هنر رو به شکلی دیگر نشان میدادند و یا در موسیقی که سبکهایی مانند doom metal -- gothic metal و... بوجود آمدند که زخمها و حرص ها و عقده های بشری را به شکلی زشت و ترسناک یاد کردند که همیشه ماندگار مانده اند!
    پس وجود همچین سبکی در گرافیک زیاد هم تعجب انگیز نبود..ولی حالا واقعا dark art چیست؟
    از اولین طرح هایی كه در این سبك طراحی شد میشه به طرح زیر اشاره كرد كه در زمانه خودش بحث های زیادی رو بین منتقدان هنر به راه انداخت...

    از اونجايي كه طرح ها خيلي وحشتناك و چندش آور هستند، ادامه ي مقاله و تصاوير را در ادامه ي مطلب ببينيد...

     



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/08/25ساعت 11:4 توسط داوود جهان پناه |
  • عاشقشم... ( جهان پناه )

  • عاشق مدل مویی هستم که می زنم ولی همه می گن بهت نمی یاد، عاشق کیف کولی ای هستم که تمام زندگیمه ولی همه بهش می خندن، عاشق صندلی چوبی بلندی هستم که لحظات تنهاییم رو روش سپری می کنم و گیتار می زنم ولی همه می گن چقدر زشته، عاشق کیفی هستم که وقتی می اندازم به زیر زانوم می رسه و پاره پورست ولی همه می گن جلفه، عاشق موزیکی هستم که وقتی ملودی هاش رو می شنوم ناخودآگاه چشم هام رو می بندم ولی همه می گن شیطان پرستی، عاشق لاک مشکی هستم ولی وقتی می زنم همه می گن منحرف شدی، عاشق دستبند صورتی خواهرم هستم ولی وقتی می کنم دستم همه می گن دخترونست، عاشق پرچم رنگین کمان هستم ولی همه می گن این مسخره بازی ها چیه، عاشق دین زرتشتم ولی همه بهم می گن گَبر و کافر، عاشق نقاشی کردن روی دستم هستم ولی همه می گن دیوانه ای، عاشق رشته ام هستم ولی همه می گن آینده ای نداری، عاشق گردنبندهای بلند هستم ولی همه می گن مثل افسار اسب می مونه، عاشق شکلات تلخ هستم ولی همه بهم می گن چطوری می خوری، عاشق گیاهخواری هستم ولی هر کس سعی می کنه یه طوری گوشت خوارم بکنه، عاشق خودکشیم ولی همه می گن دیوانگیه، عاشق کتاب های صادق هدایتم ولی همه می گن نخوان... اما این چیزها اصلا مهم نیست!

    عاشق آزادیم ولی می گن نمی تونی بهش برسی همینه که هست، عاشق اینم که تمام حرف های دلم رو از نامردمی اون بالایی ها بگم ولی می گن اجازه ی انتقاد نداری، عاشق طرفداری از کسیم که می خواد مردمم رو نجات بده ولی می گن فعالیت سیاسی نکن، عاشق اینم که حقم رو پس بگیرم ولی می گن اغتشاشگری، عاشق رنگ سبزم ولی...


    + نوشته شده در 88/08/18ساعت 16:43 توسط داوود جهان پناه |
  • گرافیتی چیست؟ ( گرافیک )

  • بالاخره مجالی یافتیم تا به موضوعی بپردازیم که خیلی به آن علاقه داریم. واقعا یکی از بزرگترین علایق من توی زندگیم گرافیتی بوده، گاهی که دیواری بی صاحب پیدا می کردم نقوشی از سر شوق روی اون می کشیدم، اما حیف که هنوز این عمل جا نیفتاده. به خاطر همین گرافیتی روی در و دیوار دانشگاه با ماژیک بود که کارم به اخطار و فعالیت سیاسی و اینا کشید.

    در ادامه ی مطلب تاریخچه و تعریفی کوتاه از گرافیتی را خواهیم خواند...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/08/18ساعت 15:28 توسط داوود جهان پناه |
  • گرافیك محیطی چیست؟ ( گرافیک )

  • گرافیک محیطیامروزه گرافیك بعنوان یكی از مهمترین عوامل تبلیغ ، پیام رسانی و نشر دانش سیاسی ، اجتماعی وفرهنگی می باشد و در جوامع پیشرفته از مهمترین اركان تشكیل دهنده یك زندگی اجتماعی است. طراحی گرافیك در اعلان های تبلیغاتی وتجاری تلویزیون، سینما ، بسته بندی كالاها، علائم راهنمایی و رانندگی ویترین مغازه ها تزیین خیابانی وعمومی نظیر هتل ها ، فرودگاهها و مترو ها، رستوران ها و پارك ها، فروشگاه ها و ماماكن مختلف ورزشی هنری و فرهنگی ، نوشته ها و تبلیغات بدنه ساختمان ها و وسایل نقلیه مثل اتوبوس ها ، ترن ها و هواپیماها بیل بردها و گرافیك در ابعاد بزرگ ونقاشی دیواری ، پیكتو گرام ها و علائمك نمادین ، نقش عمده ای دارد. گرافیك محیطی به عنوان یكی از شاخه های گرافیك در رسیدن به اهداف بالا نقش بسزائی دارد، و بخش عمده ای از فعالیت های تبلیغاتی و تجاری را در بر می گیرد . محیط اطراف ما خانه ای كه در آن زندگی می كنیم خیابانی كه درآن تردد می كنیم فضای سبزی كه درآن قدم می زنیم ، پاركی كه برای تفریح به آنجا می رویم ، همه نیاز به برقراری روابط منطقی فرمی و روابط سازمان بندی دقیق بر مبنای اصول و مبانی بیان بصری دارند.
    انسان به واسطه گرافیك محیطی با محیط پیرامون خود سخن می گوید ، و با دیگران ارتباط برقرار می كند. گرافیك محیطی در ایجاد فضایی مطلوب و دلنشین برای افراد جامعه نقش موثردارد.
    محیط مناسب یعنی فضایی كه بشر در آن بتواند فارغ از فشارهای ناخواسته روانی رشد كرده و شكوفا شود و این از خواسته های عقلانی و منطقی هر جامعه است. گرافیك محیط زیبایی بصری و نظم و هماهنگی مطلوب فضا است.
    مقصود از تمام طرح های گرافیكی برای محیط داخلی و خارجی – ایجاد فضایی برای زندگی پر نشاط و سالم و قانع كننده است گرافیك محیطی را می توان به دو گونه گرافیك محیطی دو بعدی یامسطح و سه بعدی یا حجمی تقسیم كرد.
    مشخص كردن یك مكان از مكانی دیگر ، زیبا سازی ، نظمو انسجام بخشیدن به فضای شهری و گسترش حیطه فعالیت هنر گرافیك، از اهداف گرافیك محیطی به شمار می رود.
    گرافیك محیطی می تواند جنببه های مختلفی داشته باشد:
    جنبه اطلاع رسانی و یاحالت تاكید و یا هشدار نسبت به موضوعی داشته باشد.
    جنبه فرهنگی داشته باشد، مانند تبلیغات شهری در مورد تئاتر وسینما و غیره.
    جنبه آموزشی داشته باشد.
    جنبه تبلیغاتی داشته باشد.
    جنبه اجتماعی داشته باشد ، مانند تبلیغات بر علیه مصرف سیگار در سطح شهر
    جنبه زیبایی و هنری وصرفا زیبا سازی محیط را داشته باشد .
    تعادل تناسب تاكید تداوم و حدت و تنوع اصول یك سازمان بندی درست هستند . رنگ، نور ، شكل ، خط ، نقطه، سطح ، بافت وفضا به كمك آنها می آیند تا اثری مطلوب وزیبا پدید آید.
    تعادل:
    تعادل از اصول اساسی هنر است . هنر در برقراری ارتباط با مخاطب نوعی تعادل را جستجو می كند تعادل در هنر بوسیله تقسیم بندی متوازن اجزاء صورت می گیرد . رنگ ، نور و بافت نیز در حفظ تعادل یا عدم تعادل نقش دارند. البته تاكید زیاد برتعادل موجب می شود اثر جذابیت خود را از دست بدهد و ایجاد كسالت كند
    تناسب:
    برای طراحی سردر یك فروشگاه بایدبه این نكته توجه داشت ، در بعضی مكان ها كه وسیع بوده و فضای خالی اطراف یك فروشگاه یایك مكان عمومی وجوددارد ، دست طراح باز است و می تواند تناسبات معمولی را تغییر دهد و به طورمثال سردریك مكان عمومی یافروشگاه راخیلی بلند تر و بالاتر از حد معمول بگیرد ، چرا كه به واسطه باز بودن محیط ، بیننده به محیط اشراف كامل داشته و می تواند به راحتی سر در را دیده و آن را تشخیص دهد.
    تداوم در محیط:
    تكرار و تصاعد و تناسب سه جزء تداوم در هنر ، عناصر اساسی به شمار می روند، تناسب كه به صورت تكرار یك یا چند در میان واحد های مختلف شكل می یابد، پیچیدگی و حركت بیشتری در خود دارد اثر بخشی تكرار و تناوب به مناسب بودن موضوع و مهارت به كارگیری آن ها بستگی دارد چنانچه تكرار عنصری به تدریج تغییر كند وزن اثر دچار رشد و تصاعد می شود ، تصاعد می تواند به سمت بالا، پایین و یا مایل جهت داشته باشد. تصاعد را در تغییر اندازه كوچك و بزرگ در تغییر شكل از چهار گوشی ه دایره و غیره و در تغیررنگ از كمرنگ به پر رنگ می توان مشاهده كرد..
    تاكید در محیط
    چنانچه با كم اهمیت كردن اجزاء یك تركیب و متمایز نمودن یكی از اجزاء توجه بیننده به بخش خاصی از كار جلب بتشود آن بخش را نقطه تاكید می نامند.
    تاكید را می توان با استفاده از رنگ ، رنگ و بافت پدید آورد . اجزاء یكسان ، نقطه تاكید كار راضعیف می نماید. شكل های مشخص و واضح نسبت به اشكال مبهم و اشیاء عجیب نسبت به اشیاء ساده خود نمایی بیشتر دارند نحوه دسته بندی اجزاء نیز بر تاكید یك مجمومعه می افزاید.
    اصل تاكید را می توان هم برای وحدت بخشیدن وهم ایجاد تنوع مورد استفاده قرار داد.
    تاكید روی یكی از عناصر در جلب مخاطب ویا بازدید كننده از یك مكان عمومی تاثیر مستقیم دارد.
    ایجاد وحدت در محیط
    وحدت به هر كاری انسجام می بخشد بدون عنصر و حدت اجزاء یك تركیب پراكنده و بی ربط به نظر خواهد رسید. و حدت موجب جلب نظر می شود ، عامل مهمی در انتقال پیام است كاررا قابل درك می كند وبه ساده تر شدن پیام كمك می كند.
    تنوع در محیط:
    تنوع حاصل تفاوت و تضاد است . اختلاف بین شكل ، رنگ ویا بافت عناصر تشكیل دهنده تنوع به شمار می رود. اجزاء گوناگون چشم را به دنبال عامل و حدت در كل كار به گردش در می آورند.
    تنوع در حقیقت وحدت را استحكام می بخشد وحدت میل به نظم، و تنوع كششی به سمت تحریك دارد.
    نقطه ، خط و سطح دارای قدرت بیان ویژه ای هستند نقاط با توجه به اندازه و نحوه به كارگیری در محیط متفاوت هستند و ایجاد اثربصری متفاوت می كنند.
    خطوط نیز به همچنین خطوط منحنی ، خطوط شكسته ، خطوط مایل و خطوط در حالت افقی ویاعمودی هركدام اثر بعدی متفاوت به جای می گذارند و در جای مورد نیاز و متناسب به كار گرفته می شوند.
    فضا مشخص كننده موقعیت و وضعیت هر پدیده عینی باسایر پدیده ها است فضا وجود هر موجود عینی را در ارتباط با سایر موجودات معین می كند و فضای داخلی و خارجی و میانی را قابل درك می كند.
    بافت:
    ازدیگر عناصر معماری داخلی و خارجی بافت است ،بافت از دو نظر قابل بحث است و از نظر فرم و شكل كه وسیله درك آن قوه بینایی است و دوم از نظر خاصیت فیزیكی و جنسیت بافت كه با لا مسه قابل درك است.
    درجه انعكاس یاجذب نور توسط جسم دارای بافت اهمیت فراوان دارد . تضاد سطوح مات و خشن در كنار سطوح براق و صیقلی جذابیت فراوانی دارد و ایجاد جلوه بصری می كند. بافت زیر وخشن قدرت جلب توجه فرابوان دارد و برخلاف آن بافت های صاف و صیقلی معمولا كمرنگ و بی جذبه هستند . بافت از مواد مختلف بدست می آید مثل پوست درخت سطح سنگ ، پوست حیوانات و یانوع مصنوعی آن مثل آجر ، فلز ، پلاستیك و غیره .
    شدت نور و طبیعی یامصنوعی بودن بافت بر كیفیت آن اثر می گذارد. زاویه دید و فاصله ناظر به اثر را باید در نظر داشت.
    نور:
    نور ار مهمترین اجزاء در گرافیك محیطی و طراحی داخلی وخارجی است نورهای طبیعی و مصنوعی اثر متفاوت در محیط ایجاد می كنند . نقطه دید ناظر ، مقدار نور كه به آن می تابد وزاویه دید ناظر عواملی هستند كه در تمام المان های داخل خیابان باید رعایت شوند و تركیبی مناسب وزیبا باهم داشته باشند و دارای طرحی خوب و استاندارد باشد.
    علائم راهنمایی و رانندگی ، چراغ های روشنایی ، صندوق پست ، زباله دان ، تابلوی اسم خیابان ها تلفن عمومی ، آگهی ها و تبلیغات دیواری ایستگاههای اتوبوس ، سردر فروشگاه ها و تمام این ها در ارتباط باهم هستند و اثر فراوان در دید عموم می گذارند كه باید دلپذیر وزیبا باشند وبارعایت اصول زیبا شناسی و تركیب بندی مناسب در زیبا سازی شهر كمك كنند چراكه محیط شهری نیازمند این زیبایی ها ی بصری است تا ازآثار منفی روانی به شهروندان بكاهد. گرافیك محیطی ، فضا و محیط زندگی را زیباترو با نشاط تر می سازد و به محیط شهری نظم و انسجام می بخشد.


    + نوشته شده در 88/08/17ساعت 13:53 توسط داوود جهان پناه |
  • جلد سی دی یا فلش کارت؟ مساله این است... ( آثار من )

  • جلد سی دیداشتم یکی از کارهای ترم پیشم رو نگاه می کردم و دیدم که خیلی می شه ازش استفاده برد، هدف اصلی من از طراحی این کار، جلد سی دی بود، اما بعدا نه تنها به عنوان جلد سی دی، بلکه به عنوان جعبه ی فلش کارت و با کمی تغییر بروشور نمایشگاه به استادهامون قالب کردم.

    این اثر خصوصیات باحالی داره، مثلا اینکه دورریزش خیلی کمه، یا در عین سادگی طراحی، خیلی پر کاربرده؛ بدین صورت که سی دی (یا فلش کارت) در وسط قرار می گیره و دو لبه ی قرینه روی هم می یان و در هم چفت می شن، بعد دو لبه ی قرینه ی دیگه روی هم می یاد و باز هم چفت می شه، حالا دیگه به هیچ وجه باز نمی شه و محتویاتش بیرون نمی ریزی، نیازی به چسب یا چیز دیگه ای هم نداره. خدمات پس از فروشش هم ۲۵۰۰ ساله است، (ماست من هم ترش نیست، به هیچ وجه).

    طرح تیغ اون رو هم می تونید اینجا ببینید. در ضمن همین طرح رو با کمی صاف کردن لبه ها به عنوان بروشور فراخوان مسابقه هم طراحی کردم.

    (پ.ن: این اثر متعلق به کارگاه بسته بندی بود و موضوع پروژه ی بسته بندی من مربوط به شرکت هواپیمایی می شد که این اثر بخشی از اون مجموعه ی گنده است.)


    + نوشته شده در 88/08/16ساعت 18:24 توسط داوود جهان پناه |
  • چهار تفاوت‌ نقاشے‌ و گرافیک ( گرافیک )

  • اثر علیرضا دزفولیانخط‌کشی بین نقاشی و گرافیک در روزگاری که با آلیاژی از پسامدرنیسم و دیجیتالیسم ساخته شده، چندان درست به نظر نمی‌رسد. اما بهر حال درباره چهار تفاوت مهم‌شان می‌توانیم حرف بزنیم و بحث کنیم.

    تفاوت اول، هنر و رسانه است. نقاشی عموما زیرمجموعه هنر است که این هنر شدت و ضعف دارد اما گرافیک همیشه هنر نیست. گاهی هم تبدیل به رسانه می‌شود ؛ مثل وقتی که در خدمت تبلیغات (تجاری، فرهنگی و سیاسی) قرار می‌گیرد. البته گاهی هم تلفیقی از هنر و رسانه است. درست مثل زمانی که در خدمت رسانه‌ها (چاپی، الکترونیکی، دیجیتالی و سایبر) قرار می‌گیرد. بطور کلی آنگاه که هنر مطلق است garphic art  و وقتی که رسانه و یا تلفیقی از رسانه و هنر است graphic design  نامیده می‌شود. در پست‌های بعدی راجع به این موضوع بیشتر خواهم گفت.

    تفاوت دوم، برقراری ارتباط را شامل می‌شود. در مواجهه با نقاشی، وظیفه برقراری ارتباط به عهده مخاطب است و اوست که باید تلاش کند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار کند. اما در گرافیک برعکس است و وظیفه برقراری ارتباط بر دوش خود اثر گرافیک نهاده شده یعنی اثر گرافیکی، بایستی تلاش کند تا مخاطب را به طرف خودش جذب کند نه اینکه مخاطب زور بزند تا محتوای اثر گرافیک را درک کند. علت ناتوانی بسیاری از آثار گرافیک ناشی از ندانستن همین تفاوت دوم است. البته برای نکته سنج‌ها ممکن است سوال مطرح شود که پس مینی‌مالیسم در گرافیک یعنی چه ؟ که چون این مبحث طولانی است اجازه دهید در پست‌های بعدی در این باره با شما بحث کنم. یک نکته دیگر را هم می‌توان گفت؛ برای دیدن آثار یک هنرمند نقاش، این مخاطب است که به گالری و موزه می‌رود تا آثارش را ببیند. یعنی مخاطب به طرف "اثر" می‌رود در حالی که در گرافیک، معکوس این اتفاق رخ می‌دهد و این "اثر" گرافیک است که به طرف مخاطب می‌رود. شهروندان در حال عبور و مرور از کوچه و خیابان هستند که بیل‌بردها و پوسترها و . . . به طرف‌شان می‌آیند و می‌خواهند به زور پیام‌شان را به آنها منتقل کنند.

    تفاوت سوم را به شخصی و غیرشخصی بودن این دو اختصاص می‌دهم. "اثر" نقاشی کاملا شخصی است و گویای حرف و فکر هنرمند نقاش است بدون در نظر گرفتن مخاطب. از این رواست که می‌گوییم او می‌تواند چنین تصور کند : خورشید؛ مثلث سبز ، زمین و صحرا ؛ آبی و آسمان ؛ قرمز چهارخانه با گل‌های درشت صورتی (!!) . ولی در "اثر" گرافیک تقریبا چنین تصوراتی شدنی نیست (بحث تصویرسازی در گرافیک، چیز دیگری است). چرا که گرافیک "شخصی" نیست و می‌خواهد ارتباط برقرار کند یعنی بایستی مخاطب را در نظر بگیرد. اثری که در طراحی و تولید آن، مخاطب نقشی نداشته باشد نمی‌تواند "اثر" گرافیکی موفقی باشد.

    تفاوت چهارم را تقریبا همه می‌دانند. نقاشی تکثیر نمی‌شود حداقل با هدف تکثیر، ارائه نمی‌شود. اما گرافیک براساس تکثیر، طراحی و تولید می‌شود. واضح است که منظور از تکثیر، تمام گونه‌های آن است (چاپ، فیلم‌های اپتیک، فیلم‌های مگنت، امواج الکترونیکی و . . . ) .آثار تک نسخه‌ای در گرافیک جایگاهی ندارند چرا که هدف برقراری ارتباط را، عملیاتی نمی‌کنند. متاسفانه بی‌توجهی به این مسئله هم باعث شده که این روزها، گرافیک به سمت نمایشگاهی و جشنواره‌ای شدن پیش برود. پوسترها و جلدهایی که فقط در یک نسخه تکثیر می‌شوند و به قصد رتبه و جایزه رهسپار جشنواره‌های خارجی، یا بر دیوار نگارخانه‌ها و گالری‌ها می‌نشینند و می‌خواهند بیان هنرمندانه آن گرافیست ـ نقاش را رخ‌نمایی کنند.


    + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:49 توسط داوود جهان پناه |
  • چند توضیح سبز و رنگین دیگر... ( جهان پناه )

  • سبز زندگی کنیم (بیانیه ی میرحسین)

    درود به همه ی بروبچ گلی که همیشه نوشتارهای من رو می خوانند و دیدگاه های گلشون رو می گن. اول از همه می خوام بگم که این پوسه (قالب) ای که گزینش کردم به نگرش خودم خوبه، شما هم دیدگاهتون رو بگید. پس از اون یه بخش جدید توی تارنگارم (وبلاگ) درست کردم به نام پیوندهای سبز که می تونید اون پایین نوار منو ببینید؛ اونجا پس از لینک تارنگارها (وبلاگ ها) و تارنماها (وبسایت) های مرتبط با جنبش سبزه که گلچین شده اند و خیلی مفید هستند، البته تعدادشون بیشتر از اینیه که شما می بینید، بنابراین روی آرشیو پیوندهای سبز کلیک کنید تا همشون رو ببینید، به این لینک ها هر روز اضافه خواهد شد. مطلب دیگه اینکه پس از واقعه ی شوم ۲۲ خرداد که یک ماه تارنگارم تعطیل بود و بعد از اون هم حسابی درب و داغون شده بود، مدت هاست که تارنگارم از حالت هنری پیشین بیرون اومده و یه چیزایی قاطی سیاست و دل نوشته ها و اینا معلق مونده. از این به بعد سعی می کنم دوباره تارنگار رو به سمت هنر هدایت کنم. یه چیز دیگه اینکه احتمالا برخی نمی توانند عکس های تارنگار رو ببینند، به گیرنده های خود دست نزنید، اشکال از فرستنده است؛ مشکل از سرور پرشین گیگه و به زودی درست می شه.

    و در پایان سبز باشید...


    + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:33 توسط داوود جهان پناه |
  • مقاله: انتخابات و تبلیغات انتخاباتے در ایران ( گرافیک )

  • تبلیغات انتخاباتیهنگامی كه در زمستان 1358 پس از 2500 سال نظام شاهنشاهی در ایران، نخستین انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد، پژوهشگران با شگفتی مشاهده كردند نامزدی كه بیش از همه یعنی 5362 ستون سانتیمتر- آگهی تبلیغاتی در چهار روزنامه پر تیراژ آن زمان چاپ كرده بود، 16 درصد آرای صندوقها را به دست آورد، ولی نامزدی كه فقط 240 ستون سانتیمتر آگهی تبلیغاتی در آن روزنامه ها داشت، با 77 درصد آرا به ریاست جمهوری انتخاب شد.

    برای خواندن متن کامل مقاله به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:30 توسط داوود جهان پناه |
  • فروهر نماد اهورامزدا نیست! ( سرزمین اهورایے )

  • فروهرهرودوت: «در میان پارس‌ها برپا ساختن بت‌ها و پرستشگاه‌ها و مهراب‌ها پذیرفته نیست و ایشان کسانی را که چنین می‌کنند نادان می‌شمارند. ظاهرا دین پارسیان مثل دین یونانی‌ها بر مبنای خدایان انسان‌نما نیست.»

    امروزه در میان بسیاری از ایرانیان جا افتاده است که این نگاره ی فَروَهَر (پهلوی= فره وشی) همان اهورامزدا (خدای زرتشتیان) می‌باشد. اما این کاملا نظریه‌ای غلط می‌باشد. با مطالعه‌ی اوستا و پژوهش‌های محققان می‌توانیم نماد نداشتن اهورامزدا را ثابت کنیم. برای مثال در جایْ جایِ گاتهای اوستا (سرودهای اشوزرتشت) می‌خوانیم که اهورامزدا شمایلی ندارد:

    «ای اهورا همانکه ترا با دیده دل نگریسته در اندیشه خود دریافتم که تویی سرآغاز که تویی سرانجام که تویی پدر منش پاک که تویی آفریننده راستی که تویی داور دادگر اعمال جهانی» (اوستا، گاتها، اهنودگات، یسنا 31 – 8)

    « آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدا اهورا وقتی بود که وهومن بسوی من شتافت تا آنکه از آرزو و خواهش من آگاه گردد با آنکه می دانم که کسی ترا لابد نتواند نمود خواستارم که به من وعده دهی که پس از سرآمدن زندگی بلند و خوش، بخشایش کشورت را از آنچه سخن رفت به من ارزانی داری» (اوستا، گاتها، اشتودگات، یسنا 43 – 13)

    «من می خواهم از کسیکه بزرگتر از همه است سخن بدارم مزدا اهورا کسیکه خیرخواه مخلوقات است به توسط خرد خویش ستایش کسانیکه وی را می ستایند می شنود. عبادت او را من از وهومن تعلیم گرفتم. او به من از معرفت خویش بهترین چیز آموخت» (اوستا، گاتها، اشتودگات، یسنا 45 – 6)

    هم‌چنین در متون بسیاری می‌خوانیم که:

    « ... ساختن هیکل خدایان و برپاساختن پرستشگاه ها و محراب در نزد آنها (پارسیان) ممنوع است و آنهایی را که به این چیزها باور دارند نادان می دانند. جهت چنانچه به نظر من می رسد این است که پارسیان خدایان را برخلاف یونانیان انسان تصور نمی کنند.» (هرودوت، کتاب نخست، بند 131)

    « پارسیان تصویر خدایان را نمی سازند و پرستشگاه برپا نمی سازند. آسمان را زئوس (اهورامزدا) می‌دانند و قربانی در جاهای بلند انجام می دهند... » (استرابون، فصل 3، بند13)

    همان‌طور که پیشتر در مقاله ی «بر فروهر زرتشت، پیام آور نیکی ها درود باد»، پیرامون فلسفه‌ی فروهر (فروشی در اوستا)، فروهر پس از مرگ از بدن جدا می‌شود و به اصل خود یعنی اهورامزدا می‌پیوندند. اما فروهر هم مانند روان نادیدنی است و بدین ترتیب برای درک و فهم بهتر آن برایش تصویری بدان سان که در همان مقاله توضیح دادم، انتخاب کردند.

    برای دانستن بیشتر به نوشتارهای زیر در همین تارنگار (وبلاگ) مراجعه نمایید:

    بر فروهر زرتشت، پیام آور نیکی ها درود باد -نوشته ی خودم

    فروهر -منبع: یتااهو

    مجموعه تصاویر فروهر -گردآوری شده


    + نوشته شده در 88/08/08ساعت 18:39 توسط داوود جهان پناه |
  • آخ جون، ستاره دار شدم!!! ( جارچے )

  • جنبش سبز


    + نوشته شده در 88/08/07ساعت 21:25 توسط داوود جهان پناه |
  • بازگشت به سرزمین خودم ( جهان پناه )

  • از لحظه ای که آن پسر را دیدم، نقطه ی روشنی در زندگی ام هویدا شد. حالا دیگر هدفی برای زندگی داشتم. دیگر زندگی روزمره برایم اهمیتی نداشت. من تنها پسری ام که تا اینقدر متفاوتم، اما تفاوت دیگرم با بقیه ی پسرها در این است که اکنون محافظی دارم که باید محافظتش کنم! هر روز پس از گذران زندگی بی مفهوم، به شوق دیدن محافظم به دیدن او می روم. به آرامی بین دیوارها و ساختمان های شهر قدم می زنم و راهم را از بین کوچه های جور وا جور می یابم. انگار که تمامی عناصر شهر در پی بدرقه ی من و نشان دادن راه به من هستند. چراغ های شهر تمام مسیر راهم را روشن می کنند، نسیمی به آرامی از میان کوچه ها می گذرد و درختان سر بر آورده از بالای دیوارها با شادی برگ هایشان را تکان می دهند. سپس در میان ساختمان ها به آرامی به کوچه ای می رسم که پسری با موهای سیاه و جامه ی سپید زیبایی در کنار آن منتظر نشسته است.

    صدایی که تپش قلب ها را باز می دارد به آرامی گفت: «منتظرت بودم... امروز خیلی سر حالی.»

    آن پسر جلو آمد و مرا در آغوش می گرفت و شروع به نوازشم کرد. این بهترین احساسی بود که من می توانستم در عمرم داشته باشم.

    من دست او را می کشیدم و او فهمد که من از او می خواهم تا دنبالم بیاید. او نیز دست مرا به آرامی فشار داد و به راهی که او را می بردم، آمد. شروع به دویدن کردیم، می دویدیم تا جایی که کوچه ها نتوانند ما را دنبال کنند.

    محافظم شادمان بود. به آرامی سرش را کنار گوش من آورد و زمزمه کرد: «حالا وقتشه، تمام این مدت من از تو برای این لحظه محافظت می کردم. حالا وقتشه.»

    سپس نرم نرک نوری سپید رنگ ما را فرا گرفت، همانطور که ما دوان دوان می دویدیم، نور نیز به دور ما می چرخید و هر لحظه بزرگتر می شد، تا اینکه ما را کاملا در بر گرفت و ناگهان مانند شهابی به آسمان پرتاب شدیم و به سمت شیبالبا رفتیم.

    اکنون من که دیگر متعلق به این جهان نبودم، به سرزمین خودم باز می گشتم... تنها هدف محافظم رساندن من به دنیای خودم و همراه شدن با من بود و به واسطه ی عشق میان ما، تحقق پیدا کرد.

    شهر مه گرفته و دیوارها و ساختمان ها دیگر ما را نمی بینند.


    + نوشته شده در 88/08/01ساعت 22:59 توسط داوود جهان پناه |
  • کاریکاتور اندیشه بر انگیز ( تصویرسازی )

  • نبرد بین اصلاح طلب و اصولگرا

    درود بر شما؛

    این کاریکاتور، بهترین کاریکاتور سیاسی و به روزی بود که من تا به حال دیدم. در نگاه اول شاید بعضی ها کاریکاتور رو جدی نگیرند، ولی با خوب نگاه کردن، عمق فاجعه رو درک می کنیم. در این کاریکاتور، دو نفر به طرز ناعادلانه ای در حال تلاش برای راندن این دوچرخه به جهت های مخالف هستند. حال این در صورتیست که شخص سمت راست که سعی در انداختن دوچرخه در پرتگاه را دارد، هم به هدف نزدیک تر است و هم سرازیری به سمت اوست و او در کمال بی خیالی با چشم بسته به راه خود ادامه می دهد. حال شخصی که در سمت چپ قرار دارد؛ با نهایت تلاش و نگرانی، سعی در نجات دوچرخه دارد که شانس او نسبت به رقیبش بسیار پایین می باشد. حال شخصی که در وسط قرار دارد، به راحتی می تواند با پدال زدن به سمت چپ، از افتادن دوچرخه در پرتگاه جلوگیری کند، اما بی تفاوت به ماجرا نشسته و چشمان خود را بسته است.

    می گن کسی که خواب باشه، صداش کنی می تونه از خواب پاشه؛ ولی تو، خودتو زدی به خواب...


    + نوشته شده در 88/07/18ساعت 11:28 توسط داوود جهان پناه |
  • متولدین ماه مهر ( جارچے )


  • + نوشته شده در 88/07/07ساعت 12:16 توسط داوود جهان پناه |
  • سوختم ( سرزمین اهورایے )

  • در خواب هم نمی دیدم، حتی نمی توانستم تصورش را هم بکنم، حال چه چیز را؟ نمی دانم. فقط می دانم خسته ام، عاشقم، دیوانه ام، سوختم، سوختم، سوختم و باز هم سوختم...

    یکسال از زندگی ام چنین گذشت، امیدوارم تا آخر عمرم چنین بگذرد.

    «ای مزدااهورا، به من بیاموز تا به دیگران بیاموزم و بگویم، چگونه می توان یک زندگی شاد و خوشبخت را پی ریزی نمود.» -اشوزرتشت

    خواهم آموخت...

    7 مهرماه تولد میرحسین موسوی و 10 مهرماه جشن مهرگان شاد باد...


    + نوشته شده در 88/07/07ساعت 0:0 توسط داوود جهان پناه |
  • پسرک رنگ های متفاوت ( سرزمین اهورایے )

  • گرافیتیدستهایم را در رنگ سبز فرو می کنم تا همه دنیا بدانند که زنده ام من می نویسم از عشق می نویسم و گاهی از دوری که رنگش زرد است. من پسرك تجربه های نشنیده ام  پسرك سرخ  پسرك بنفش. من  پسر انتظارم که صورتییست بگذارید رنگهای من با همه عالم تفاوت کند امروز که می خندم امروز که توی قلب کوچکم ماه آمد و مهمان من شد ماه سفید من، ماه بزرگ من ماه تابان من می دانم کسی در خواب به من گفته بود که یک روز که دیر نیست ماه مهمان خانه من می شود من میان گریه هایم آرزو کردم آرزویم به رنگ ماه ارغوانی میان شب تاریکم تابید.

    توی ادامه ی مطلب چند تا توصیه واسه خودمون دارم...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/06/23ساعت 11:59 توسط داوود جهان پناه |
  • قضیه ی مشهدی محمود و اهالی آبادی ( سرزمین اهورایے )

  • اهالی ده از دیروز بد جور نگران بودند. دیروز مشهدی محمود سه کیلو باروت از سر زمین کشاورزیش پیدا کرده بود و برده بود تو خونش و در رو از پشت بسته بود و رو به هیچ کس باز نمی کرد. اهالی دهکده هم شاکی شده و دسته جمعی رفتند پس کدخدا که این بابا می خواد بمب و دینامیت درست کنه، واسه آبادی خوبیت نداره.

    کدخدا هم خودش شخصا رفت در خونه ی مشهدی محمود اینا ببینه چه خبره. اما مشهدی محمود کدخدا رو به خونش راه نداد، فقط گفت می خواد با باروت ها چراغ و کبریت درست کنه تا شب ها و چله ی زمستون واسه خونش روشنی و گرما داشته باشه.

    قضیه که به گوش اهالی آبادی رسید، باز مردم به کدخدا گفتند که حرفش رو باور نکن. قبلا ممدلی کله خر که می خواست از مردم پول زور بگیره، همین مشهدی محمود بهش چماغ داده بود تا بتونه راحت تر بزنه تو سر مردم. شما که دیگه خودتون ممدلی کله خر رو می شناسید که، همه می دونن چه آدم خطرناکیه. چه بسا الان هم مشهدی محمود نشسته تو خونش و داره بمب و دینامیت می سازه واسه اینکه یه بلایی چیزی سر اهالی ده بیاره. شما خودتون یه پا در میونی بکنید.

    اما هر چی کدخدا پیغوم پس پیغوم می داد، مشهدی محمود از خر شیطون پایین نمی اومد. آخر اهالی آبادی به این نتیجه رسیدند که مشهدی محمود رو تحریم کنند. یعنی مثلا بقال باشی بهش چیز میز نفروشه، یا اینکه هر وقت از هیزم شکن ذغال خواست بهش نفروشه. یه موقع خواست بیاد خونه ی کسی مهمونی یا از کسی کمکی چیزی خواست کسی بهش محل نذاره.

    اما آخرش این مشهدی محمود از خر شیطون پایین نمی اومد و اصلا به فکر زن و بچه اش هم نبود که اینا ممکنه از گرسنگی تلف بشن بنده های خدا.



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/06/02ساعت 20:27 توسط داوود جهان پناه |
  • بحث فلسف اندر فلسفی ( گفتگوی ادیان )

  • طرح جلد (طراحی خودم)

    امروز داشتم با خودم یه کمی تفکرات فلسفی می کردم. می خوام نتایج رو بهتون بگم:

    موضوع فکر کردم مربوط می شد که کارهای خوب یا بد که کدومشون باید جلوش گرفته بشه و کدومشون رو باید بی خیال شد. می دونید، به این نتیجه رسیدم که هر کار ناهنجاری که وجود داره در یکی از این دو دسته قرار می گیره: «ناهنجارهای اجتماعی» و «ناهنجارهای فردی»:

     

    1. ناهنجارهای اجتماعی: کارهای بدی که ما می کنیم و به جامعه آسیب می زنه. برای مثال فردی رو در نظر بگیرید که توی خیابون مزاحم ملت می شه یا با ماشینش دیوانه وار رانندگی می کنه. این شخص با ناهنجاری هاش و رعایت نکردن قوانین اجتماع، به دیگران آسیب می زنه. خب به این نتیجه رسیدم که طبق قانون باید این ناهنجاری ها رو خنثی کرد.

    2. ناهنجارهای فردی: در این دسته ما هر غلطی بکنیم به خودمون مربوطه و آسیبی به دیگران نمی زنیم. برای مثال خون خوردن در بین شیطانگرایان که آسیبی به ملت نمی زنند، اصلا دوست دارند خون بخورن، به هیچ کسی هم مربوط نیست. یا مثلا کسی که نماز نمی خونه یا لائیکه (بی دین)، اصلا به شما چه مربوط که دلش می خواد بخونه یا نه، هر طور عشقش کشید؛ اگه ضرری داشت به خودش می خوره نه به شما. یا مثلا یک فرد هم.جنس.گرا می ره یک نفر رو مثل خودش پیدا می کنه و هر کاری که می کنند توی اتاق خوابشون انجام می دن و وقتی وارد اجتماع شدند طبق قوانین اجتماع عمل می کنند. پس در این زمینه باید بگم که کسی حق نداره به ملت گیر بده.

     

    این تفکرات از اونجایی به ذهنم خطور کرد که اولا حالم به هم می خوره از تموم کسایی سعی می کنند در زمینه ی دوم (هنجارهای فردی) دخالت کنند و طرف رو نصیحت یا تنبیه بکنند.

    امیدوارم منظورم رو فهمیده باشین.


    + نوشته شده در 88/05/28ساعت 21:34 توسط داوود جهان پناه |
  • اون پرنده کی بود؟؟؟ ( گرافیک )

  • جلد نوار گنجشکک اشی مشی (طراحی خودم)امروز صبح داشتم توی خیابون می رفتم تا برم به دانشگاه... یک دفعه دیده یه چیزی از آسمون افتاد جلوی پام... اول به بالا نگاه کردم، آخه وسط خیابون بودم و اون موقع صبح هم کسی توی خیابون نبود. خلاصه دیدم بالای سرم فقط کابل های برق بودند. به پایین که نگاه کردم دیدم یه گنجشک در حالی که نفس نفس می زنه روی زمین افتاده و داره من رو نگاه می کنه، بدون اینکه حتی کوچک ترین عکس العملی نشون بده و فقط با حالت نگرانی نگاهم می کرد و نفس نفس می زد.

    خم شدم و بهش خوب نگاه کردم، انگار که می شناختمش، صداش کردم و بهش گفتم: «چی شد؟ چرا افتادی؟ تو که اینطوری نبودی... پاشو، پاشو الکی خودت رو به مریضی نزن! چی شد؟ چرا اینطوری شدی؟»

    و در همون لحظه که من باهاش حرف می زدم دمش رو تکون داد و تا جایی که می تونست اون رو به طرف بالا گرفت و بعد دوباره دمش آروم آروم به طرف پایین رفت و بعد دیدم که چشم هاش به آرومی بسته می شدند و دیگه هیچ چیز براش اهمیت نداشت.

    اصرارهای من بیشتر می شد: «چی شدی؟ چرا اینطوری می کنی؟ یالا بلند شو دیگه... نمیر...»

    اما دیگه فایده ای نداشت... به راه خودم ادامه دادم... یعنی اون پرنده کی می تونست باشه؟ چرا من باید مرگش رو تماشا می کردم؟ خوشحالم که تونستم آخرین لحظات باهاش صحبت کنم و بدونه هنوز برام اهمیت داره.

    سفر خوبی داشته باشی...


    + نوشته شده در 88/05/19ساعت 17:4 توسط داوود جهان پناه |
  • آثار کاریکاتور نیک آهنگ (با موضوع انتخابات) ( تصویرسازی )

  • سلام... خوبید؟ می دونم که خوب نیستید. چند تا کاریکاتور از آقای نیک آهنگ (منظورم خیلی کاریکاتور بود) می خوام بهتون نشون بدم. واقعا کارش عالیه... موضوع کارها به انتخابات، بعد از انتخابات، ا.ح.م.د.ی.ن.ژ.ا.د و کلا سیاست مربوط می شه. کاریکاتور ها رو از وبلاگ نیک آهنگ گرفتم که فیلتره، بعد خودم آپلود کردم برای شما که بتونید بدون فیلتر ببینید. برای دیدن کاریکاتورها به این صفحه برید و لینک کاریکاتورها رو ببینید.

    تنفیذ تنفیذم کن!!!


    + نوشته شده در 88/05/17ساعت 15:39 توسط داوود جهان پناه |
  • ایثار عشق ( جهان پناه )

  • رضا عباسیساعت ها بود که پس از خوردن مشروب قرمز اسکاتلندی در آن کافه ی کوچک و قدیمی به هم خیره شده بودند و عشق را کاملا احساس می کردند. دستانشان در دست هم پیچیده بود و گرمی دستان خود را که سرشار از عشق و محبت بود به یکدیگر انتقال می دادند. به راستی هر دو آرزو می کردند که ای کاش این ساعات پایانی نداشته باشند و تا پایان عمر بتوانند همدیگر را در آغوش خود داشته باشند.

    پسر عاشق دلش می خواست همین الان او را در آغوش خود بگیرد و لبانش را ببوسد و تن لطیفش را لمس کند. دخترک دائم به چشمان عشقش خیره بود و این احساسِ زیبا و عجیبِ خود را که به او داشت، دوست می داشت.

    آن ها نام این کافه را کافه ی عشق گذاشته بودند، زیرا برای اولین بار همدیگر را در اینجا ملاقات کرده بودند و بعد از آن هم همیشه با هم به اینجا می آمدند. انگار که اینجا کلبه ی تنهایی آن دو شده بود. همیشه جایشان میز دو نفره ای بود که در گوشه ی کافه گذاشته شده بود. پس صاحب کافه همیشه می دانست که برای آنها باید دو فنجان قهوه ببرد و مواقعی که خیلی بَشاش هستند، برایشان شراب سرو می کرد. صاحب قهوه خانه همیشه عاشق عشق گرم میان این دو نفر بود.

    پسر عاشق به دخترک پیشنهاد داد تا در این هوای بهاری با موتور سیکلت او در خیابان ها چرخی بزنند. دخترک و پسر عاشق پس از جشن کوچکی که برای خودشان در آن کافه ی قدیمی و کوچک گرفتند، از آنجا خارج شدند و بر موتورسیلکت سوار شدند. پسر عاشق به خاطر تولید آدرنالین بیش از حد تصمیم گرفت با سرعتی بیشتر از پیش براند، زیرا که اکنون که عشق او همراهش بود و از پشت او را بقل کرده بود، می خواست بال در بیاورد و پرواز کند. می خواست همه جا فریاد بکشد که چقدر او را دوست دارد. پس هر لحظه بیشتر سرعت می گرفت و خوشحال بود که او را دارد.

    سرعت آن ها بسیار بالا رفته بود، پس دخترک گفت: «ممکنه کمی یواش تر برانی عزیزم؟»

    پسر عاشق سعی کرد کندتر براند ولی اتفاقی افتاده بود... این غیر ممکن بود.

    پسر عاشق با حالتی احساساتی گفت: «عزیزم، قبل از اون باید با صدای بلند بگی که دوستم داری.»

    و دخترک با صدای بلند فریاد کشید و عشقش را به او ابراز کرد.

    پسر عاشق گفت: «حال کلاه کاسکتم را از سرم بردار.»

    و دخترک این کار را کرد. پسر عاشق سرش را به عقب برگرداند و او را بوسید. سپس از او خواست را کلاه را بر سر خودش بگذارد و او را محکم از پشت بچسبد.

    فردای آن روز در روزنامه ها نوشتند: «دیشب دختر و پسری جوان با موتور سیکلتی که ترمزش خراب شده بود به دیوار برخورد کردند. متاسفانه پسر جوان در این حادثه کشته شد، ولی دختر به دلیل داشتن کلاه کاسکت جان سالم به در برد.»

    آری؛ پسر عاشق خواست تا در آخرین لحظات عمر دوباره صدای دوستت دارمِ یارش را به او بشنود و او را برای آخرین بار ببوسد و بدون آنکه او از ماجرای ترمز موتور سیکلت با خبر بشود، جان خود را فدای او کند.

    (نوشته ی خودم بود... ولی اگه شما رابطه ی عکس و متن رو فهمیدین به من هم بگید... مرسی)


    + نوشته شده در 88/05/14ساعت 17:50 توسط داوود جهان پناه |
  • عکس های عجایت ( عکاسے )

  • سلام دوستان... با اینکه افسرده ام و حال و هوای بحث های هنری تو سرم نیست... ولی امروز به چند تا عکس خوشگل برخوردم که می ذارم توی ادامه ی مطلب... امیدوارم خوشتون بیاد. از سایت عجایب نامه!!!

    عکس های عجایب نامه

    (تعداد ۱۳ عکس در ادامه ی مطلب که پیشنهاد می کنم از دست ندید...)



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/05/12ساعت 20:11 توسط داوود جهان پناه |
  • دلم رنگین کمانم را می خواهد... ( جهان پناه )

  • دلم رنگین کمانم را می خواهد .

    یادم نیست آخرین باری که دیدمش چه زمانی بود ولی احساس قشنگی که داشتم را خوب یادم هست دلم رنگین کمان میخواهد همان رنگین کمانی که انتهایش به بهشت میرسید به گمانم -----

     خوب فهمیدم که هر آدمی تنها یک رنگین کمان دارد -----------

    جند روز است که خیلی  یاد رنگین کمان کردم و مثل قدیما که با یاد رنگین کمان دل من هم روشن میشد و احساس میکردم رنگ های شادش به من و زندگی من و لحظه های من شادی میبخشد خوشحالم---- نمیدانم من این بار رنگین کمانی ندیدم ولی باز همان احساس را دارم و این احساس آنقدر شدید است که من دیگر باور کردم که زنذگی من هم رنگین کمانی دارد اصلا زندگی تمام ما آدم ها رنگین کمان دارد ولی ما رنگین کمان هایمان را گم کرده ایم و شاید روزی آن را پیدا کنیم و شاید پیدا کرده باشیم و بی توجه باشیم -----------مادر بزرگ میگفت دزدان رنگین کمان زیادند باید مراقب بود ! و من امروز معنای حرف مادر بزرگ را خوب فهمیده ام ---------

    دلم رنگین کمانم را می خواهد .


    + نوشته شده در 88/05/12ساعت 19:21 توسط داوود جهان پناه |
  • دیگه از دست رفتم که رفتم... ( جهان پناه )

  • شب ۲۲ خرداد بود. وظیفه ام رو انجام داده بودم. شب با خیال راحت خوابیدم، چون مطمئن بودم که اونی می خوام خواهد شد.

    صبح که بیدار شدم... فکر کردم هنوز بیدار نشدم. یعنی درست می دیدم؟ با چشم های پُف آلودی که الان کاملا گرد شده بودند نشسته بودم پای نتیجه ها.

    این غیر ممکن بود... حتما یک اشکالی وجود داره.

    تا اینکه چند ساعت بعد دوباره نتایج رو اعلام کردند، باز هم همون درصد... آخه چطور ممکنه؟

    غیرممکنه... و غیرممکن هم بود... اَه... چرا این پیامک ها کار نمی کنن؟ دیگه نمی دونم چیکار کنم.

    رای من کو؟؟؟

     

    از همه ی دوستان بابت اینکه مدتی آپ نمی کردم پوزش می خوام، دپرس بودم... ولی الان برگشتم.


    + نوشته شده در 88/05/08ساعت 11:19 توسط داوود جهان پناه |
  • گاهشماری زرتشتیان ( سرزمین اهورایے )

  • گاهشماری زرتشتیان

    بررسی مراسم و جشن های ایران باستان

    پژوهش: محمود جهان پناه

    دانشجوی رشته ی گرافیک آموزشکده سروش

    بهار ۱۳۸۸



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/05/08ساعت 11:9 توسط داوود جهان پناه |
  • میرحسین موسوی ( جارچے )

  • تارنگار (وبلاگ) جدید من برای حمایت از میرحسین موسوی:

    http://i42.tinypic.com/rtkkzm.jpg

    http://YaMir.blogfa.com

    زنده باد دولت سبز


    + نوشته شده در 88/03/09ساعت 23:47 توسط داوود جهان پناه |
  • بازی "سوشیانت" ( سرزمین اهورایے )

  • سوشیانتسالها از نخستین نبرد میان انسانها و اهوراها در سپاه نور در برابر سپاه تاریکی می گذرد و هم اکنون بیشتر شهرهای خونیرث در تسلط دیوان خبیث قرار گرفته است و اهوراهای جاویدان منزوی گسسته اند و انسانها در اسارت و بندگی دیوان ظالم قرار دارند.
    سوشيانت كه در زمان تهاجم ديوان به شهر زيباي سياوشگرد، نوزادي بود كه توسط عده اي از اهالي شهر نجات داده شده بود و در حومه سياوشگرد و دشت هاي كنار فراخكرت بزرگ شده بود اينك به قصد رها سازي شهر خود روانه سياوشگرد مي شود كه در تسلط كامل ديوان و اشمرغان اكومن ديو قرار دارد...

    سوشیانت یک بازی رایانه های سوم شخص اکشن است که بر اساس اساطیر کهن ایرانی طراحی شده است. اين بازي هم اكنون در مراحل توليد قرار دارد و پيش بيني انتشار آن در نيمه اول سال 1388 مي باشد.
    اين بازي بر روي كامپيوتر هاي شخصي قابل اجرا خواهد بود.

    در ادامه مطلب می توانید تصاویر زیبایی از طراحی کاراکتر و محیط بازی را که در قالبی فانتزی و زیبا با رعایت اصول طراحی شده اند را ببینید...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/02/14ساعت 12:22 توسط داوود جهان پناه |
  • پرتره (اثر استاد کاوه فرجی) ( جارچے )

  • ورکشاپ آموزشی ساخت پرتره توسط استاد فرجی، روز جمعه یازده اردیبهشت، موسسه فرهنگی هنری کاشانه هنر (اصفهان، شیخ بهایی، بعد از چهارراه قصر، جنب بانک صادرات، پلاک ۱۷۲، تلفن و نمابر ۰۳۱۱۲۳۳۵۰۷۷)

    پرتره اثر استاد کاوه فرجی

    تصویری که در بالا می بینید، پرتره ایه که استاد فرجی دیروز در موسسه کاشانه هنر طی دو ساعت و نیم الی سه ساعت ساختند. واقعا که کارشون در مورد عضلات صورت عالی بود. اگر تونستم آموزش یا فیلمش رو برای دانلود می ذارم.

    (پ.ن: در ضمن یادی هم می کنم از مرحوم کیومرث صابری فومنی (گل آقا) که امروز پنجمین سالگرد فوت ایشونه. بر فره وشی او درود می فرستیم. یادش گرامی باد)


    + نوشته شده در 88/02/12ساعت 12:52 توسط داوود جهان پناه |
  • پوستر فیلم و انیمیشن (گرافیک کامپیوتر) ( آثار من )

  • آثار درس گرافیک کامپیوتر

    در ادامه مطلب دو اثر (پوستر انیمیشن و فیلم) متعلق به درس گرافیک کامپیوتر را می توانید ببینید...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/02/06ساعت 19:7 توسط داوود جهان پناه |
  • مجموعه نقاشی های مشهور داوینچی(به بهانه سالگرد تولد این هنرمند بزرگ) ( تصویرسازی )

  • برای دیدن تصاویر روی ادامه مطلب کیلیک کنید...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 88/01/29ساعت 18:38 توسط داوود جهان پناه |
  • تله ی سیب زمینی ( تصویرسازی )


  • + نوشته شده در 88/01/25ساعت 18:46 توسط داوود جهان پناه |
  • گشایش تارنمای وزارت امور خارجۀ اسرائیل به زبان فارسی ( جارچے )

  • پیام شادباش معاون نخست وزیر و وزیر خارجه اسرائیل با گشایش تارنمای وزارت امور خارجه به زبان فارسی:

    (JPG)وزارت امور خارجه اسرائیل امروز راه تازه‌ای را برای گفت و گو با ملت ایران می گشاید. ما همیشه حساب ملت صلح‌دوست و آرامش‌طلب ایران را از حساب رژیمی که با گفتارها و کردارهای خویش موجب انزوای ایران می گردد و آن را به عامل تهدید کننده صلح جهانی مبدل می سازد جدا دانسته ایم.

    مناسبات بین ملت ایران، دارندۀ یکی از باستانی‌ترین فرهنگهای جهان، با ملت اسرائیل که یکتاپرستی و کتاب کتابها (تورات) را به جهانیان عرضه کرد، از ۲٧٠٠ سال پیش و هنگامی آغاز شد که نخستین گروه از یهودیان در فلات قارۀ ایران مستقر گردیدند و امروز یکی از باستانی‌ترین بخش از ساکنان ایران را تشکیل می دهند.

    ملت اسرائیل همیشه یاد کورش بزرگ را گرامی می دارد که نه تنها یهودیان را از اسارت بابل رهائی بخشید، که به آنان امکان داد به زادگاه و میهن خویش بازگردند و به آنان یاری مادی رساند تا بیت‌المقدس یهود را از نو بنا کنند — همان مکانی که کانون معنویت یهود و نماد کشور نوپای اسرائیل است.

    روابط اسرائیل و ایران تا پیش از تغییر رژیم به اوج شکوفائی رسید و مناسباتی به سود دو ملت بود و صلح منطقه را توان می بخشید. در دهه‌های شصت و هفتاد قرنی که پشت سر گذاشتیم، ایران و اسرائیل از مجموعه روابط سازنده و پرباری در همه زمینه‌های اقتصادی، علمی و سیاسی، و از جمله کارآموزی و همکاری در امور پزشکی، کشاورزی و غیره برخوردار بودند.

    شوربختانه، تندرویهای رژیم کنونی، اظهارات سران آن در انکار هولوکاست و تهدیدهای علنی علیه اسرائیل و دیگر کشورهای جهان، دو ملت ایران و اسرائیل را از یکدیگر دور ساخته است.

    اسرائیل برای پیشبرد صلح با همسایگان عرب، به تلاشی صادقانه ادامه می دهد و برای رفع درگیری با فلسطینیان صمیمانه می کوشد. امید و آرمان ملت اسرائیل دستیابی به همزیستی با همۀ مردمان منطقه است.

    برپائی سامانۀ فارسی وزارت امور خارجه اسرائیل نشان از اهمیتی دارد که اسرائیل برای تحکیم تفاهم و تقویت دوستی با ملت ایران قائل است — تا دو ملت یکدیگر را بیشتر بشناسند و به امید روزی باشند که روابط صلح و دوستی و همکاری بین دو ملت دوباره برقرار شود.

    تیسپی لیونی
    معاون نخست وزیر و وزیر خارجه اسرائیل


    + نوشته شده در 87/12/17ساعت 14:27 توسط داوود جهان پناه |
  • مجموعه تصاویر فَروَهَر ( سرزمین اهورایے )

  • به سفارش دوست بسیار عزیز و ایران دوستم از استان هرمزگان، مجموعه ای بسیار زیبا از تصاویر فروهر در ادامه ی مطلب برای شما آماده کرده ام که حتما خوشتان می آید، پیشنهاد می کنم تصاویر را از دست ندهید. (مطالب مرتبط در وبلاگ: بررسی عناصر بصری در فروهر که نوشته ی خودمه و توضیح مختصری در رابطه با فروهر و همچنین مطلب گروه فروهر که یکی از کارهای چاپ دستیه)

    jahan-panah.blogfa.com



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/11/27ساعت 22:26 توسط داوود جهان پناه |
  • ژوژمان آثار تکنولوژی و کارگاه گرافیک 1 ( آثار من )

  • آرم انتزاعی

    یازده آرم تصویری و انتزاعی اثر خودم در ادامه مطلب موجود است...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/11/18ساعت 16:10 توسط داوود جهان پناه |
  • مقاله: نقوش تخت جمشید ( آثار من )

  • نقوش تخت جمشید

    بررسی پیرامون نقوش برجسته ی تخت جمشید

    پژوهش: محمود جهان پناه

    رشته گرافیک، ترم دوم

    آموزشکده فنی و حرفه ای شماره ۲ اصفهان (سروش)

    درس مربوطه: شناخت هنر گرافیک

    استاد بیاتی

    زمستان ۱۳۸۷

    مقاله در ادامه مطلب...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/11/08ساعت 15:15 توسط داوود جهان پناه |
  • مقاله: چاپ اُفست ( آثار من )

  • چاپ اُفست

    پژوهشی پیرامون چاپ افست خشک و معمولی

    پژوهش: محمود جهان پناه

    رشته گرافیک، ترم دوم

    آموزشکده فنی و حرفه ای سروش اصفهان

    درس چاپ ماشینی، استاد حیدری

    زمستان ۱۳۸۷



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/11/05ساعت 14:34 توسط داوود جهان پناه |
  • بعدنمایی در پارسه ( سرزمین اهورایے )

  • مطلبی که در زیر می خوانید قسمتی از مقاله ی (نقوش تخت جمشید) می باشد که در رابطه با نحوه ی سه بعدی سازی در پارسه می باشد. خواندن آن خالی از لطف نیست، پذیرای نظرات سازنده شما می باشم. همچنین می توانید تصویر موجود در متن را با سایز بسیار بالا در اینجا ببینید.


    در آن زمان دانش و دید بصری هنرمند تا آنجا پیش نرفته بود که بتواند نمایی سه بعدی از چیزی به نمایش بگذارد؛ و می دانیم که در تخت جمشید مبنای کار هنرمند بر پایه ی قرینه سازی می باشد، چه در معماری و چه در نقوش. اما هنرمند آن دوره از شیوه ای بسیار هنرمندانه برای نمایش بُعد در آثار خود اعمال کرده است. بدین صورت که تمامی نقوش به کار رفته در مجموعه دو بار ترسیم شده اند: یک بار نیمرخ از سمت چپ و یک بار نیمرخ از سمت راست. بزرگترین مثال نقوش هدیه آورندگان کاخ آپادانا؛ تمامی نقوش هدیه آورندگان پلکان شرقی رو به سمت راست دارند و نمیرخ راست آنان به نمایش گذاشته شده است. این در حالی است که همین نقوش در پلکان شمالی نیز نقر شده اند، با این تفاوت که این بار رو به سمت چپ داشته و نیمرخ چپ آنان به نمایش گذاشته شده است.

    بعد نمایی در تخت جمشیدمثال دیگری می آورم: در درگاه های شمالی کاخ صدستون، در هر در گاه صد سرباز نقر شده اند، پنجاه سرباز در جرز سمت چپ و پنجاه سرباز دیگر در جرز سمت راست. اما جالب است بدانیم که در اصل در هر درگاه تنها پنجاه سرباز وجود دارند. بدین صورت که هر سربازی که در جرز طرف راست درگاه قرار دارد، در طرف دیگر درگاه نیز قرار دارد؛ ولی با این تفاوت که یک بار نیمرخ سمت چپ و یکبار نیم رخ سمت راست آن نمایش داده شده است. برای نمونه، درگاه شمالی سرباز چهارم از ردیف اول را مثال می زنیم. در جرز طرف راست، نیمرخ راست این سرباز مادی را می بینیم. بدین صورت که خنجری در طرف راست خود بسته و در طرف چپش کماندان وی قرار دارد که ما آنرا در پشت وی می بینیم. حال اگر جرز روبرو را نگاه کنیم، همان سرباز چهارم قرار دارد با این تفاوت که اینبار نیمرخ سمت چپ او نمایش داده شده است، اکنون کماندان در جلو قرار دارد و خنجر به آنطرف سرباز رفته است. در نتیجه این دو نفر یک سرباز را تشکیل می دهند.[1]

    نمونه های دیگری نیز وجود دارند، مانند دو مجلس بارعام داریوش که یکی در خود مجموعه و دیگری در موزه ایران باستان قرار دارند، که این دو نیز قرینه ی یکدیگر می باشند.



    1  مستند «پارسه، روایتی نو»، کارگردان: فرزین رضائیان


    + نوشته شده در 87/11/02ساعت 21:46 توسط داوود جهان پناه |
  • هنر ملی،هنر مذهبی. ( گفتگوی ادیان )

  • در کشور ما با تاریخ کهن و پرفراز و نشیب اش-با دین به عاریت گرفته شده اش. ..وبا همه شکوهش.  همواره دو مقوله دین و ملیت با هم چالش داشته اند.از ابتدای ورود اسلام به ایران بودند کسانی که با پرچم وطن به جنگ این دین تازه رفته اند ونیز کسانی که با دینداری ملیت را نفی کرده اند.این که کدام طرف درست تر می گفته اند در مجال این بحث نیست.اما باید پذیرفت که ایرانیان نه مانند اعراب اسلام را بومی خویش می دانند.نه همانند مصر و شامات و شمال آفریقاو...یکسره دست از ملیت خود میکشند و لباس عرب بر تن می کنند.و یا مانند هند و شرق آسیا اهل تساهل و ملایمتی نیستند که بین ملیت و دین خود سازشی پدید اورند...  گو یی تمامی جهان این مشکل با خویش حل کرده اند و فقط ما  سردرگم مانده ایم .ادامه دارد

    منبع: وبلاگ ره آورد هنر


    + نوشته شده در 87/11/02ساعت 21:26 توسط داوود جهان پناه |
  • تعدادی کمیک استریپ با موضوع روز (اثر وحید نیک گو) ( تصویرسازی )

  • وحید نیک گو

    تعدادی آثار بسیار زیبا کمیک استریپ اثر وحید نیک گو از وبلاگ هفت (وبلاگ وحید نیک گو) برای شما عزیزان گلچین کردم... کارهای زیباییست، امیدوارم لذت ببرید.

    به ادامه ی مطلب بروید...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/10/14ساعت 18:46 توسط داوود جهان پناه |
  • ایام محرم و یادی از الله و خانه اش ( گفتگوی ادیان )

  • دیدم که به ایام مبارک محرم نزدیک می شویم خواستم یه یادی از این دین بسیار بسیار کامل اسلام بکنم که هر جاییش رو بگیریم از یه جای دیگه اش سوتی می ده ولی خوشبختانه مسلمانان غیور ملت ما چشم خودشان را می بندند و نمی گذارند که پایه های اسلام سست شود. در این تصویر که در ادامه می بینید که متعلق به سال ۱۳۲۰ خورشیدیه، می بینیم که سیل اومده و مکه و کعبه و اینا رو آب گرفته و تمام کاسه کوزه الله نم کشیده. نمی دانم شاید الله به خودش هم رحم نمی کنه و سر خانه خودش هم بلا نازل می کنه. حالا ببینید این خدایی که با خونه و زندگی خودش این کارهارو می کنه با بندگان عزیزش چه خواهد کرد. بی چاره مسلمانان...

    یادی از چهارشنبه سیل آسا در مکه 1320 شمسی


    + نوشته شده در 87/10/10ساعت 21:28 توسط داوود جهان پناه |
  • سادگی دیگر حسین پناهی را ندارد! (خاطرهء اکبر عبدی از فقر و تنهایی حسین پناهی) ( )

  • حسین پناهیساده زیستی و نوع متفاوت بینش مرحوم حسین پناهی از جهان عده زیادی را تحت تاثیر قرار داد. نوع نگاهش، سادگی کلامش، او کسی بود که ساده به دنیا آمد و ساده از دنیا رفت؛ حسین پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان کهگیلویه (دهدشت-سوق)در استان کهکیلویه و بویراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصیل در بهبهان به توصیه و خواست پدر برای تحصیل به مدرسه ی آیت الله گلپایگانی رفته بود و بعد از پایان تحصیلات برای ارشاد و راهنمایی مردم به محل زندگی اش بازگشت.چند ماهی در کسوت روحانیت به مردم خدمت می کرد. تا اینکه زنی برای پرسش مساله ای که برایش پیش آمده بود پیش حسین می رود. از حسین می پرسد که فضله ی موشی داخل روغن محلی که حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آیا روغن نجس است؟ حسین با وجود اینکه می دانست روغن نجس است، ولی اینرا هم می دانست که حاصل چند ماه تلاش این زن روستایی، خرج سه چهار ماه خانواده اش را باید تامین کند، به زن گفت نه همان فضله و مقداری از اطراف آنرا در بیاورد و بریزد دور،روغن دیگر مشکلی ندارد. بعد از این اتفاق بود که حسین علی رغم فشارهای اطرافیان، نتوانست تحمل کند که در کسوت روحانیت باقی بماند. این اقدام حسین به طرد وی از خانواده نیز منجر شد.حسین به تهران آمد و در مدرسه ی هنری آناهیتا چهار سال درس خواند و دوره بازیگری و نمایشنامه نویسی را گذراند. پناهی بازیگری را نخست از مجموعه تلویزیونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمایش تلویزیونی با استفاده از نمایشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند. با پخش نمایش دو مرغابی درمه از تلویزیون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نیز در آن بازی می کرد، خوش درخشید و با پخش نمایش های تلویزیونی دیگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت. نمایش های دو مرغابی درمه و یک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلویزیون پخش شد. در دهه شصت و اوایل دهه هفتاد او یکی از پرکارترین و خلاق ترین نویسندگان و کارگردانان تلویزیون بود. به دلیل فیزیک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می بارید و طنز تلخش بازیگر نقش های خاصی بود. اما حسین پناهی بیشتر شاعربود. و این شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستین مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،این مجموعه ی شعر تا کنون بیش از شانزده بار تجدید چاپ شد و به شش زبان زنده ی دنیا ترجمه شده است. من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم قانون را دوست دارم ولی از پاسبان می ترسم عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم کودکان را دوست دارم ولی از ائینه می ترسم سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم من!!! من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم! کارنامه هنری فیلم ها : گذرگاه /گال/تیرباران /هی جو/نار و نی /در مسیر تندباد /ارثیه /راز کوکب/ سایه خیال/چاووش /اوینار /هنرپیشه/مهاجران /مرد ناتمام /روز واقعه/آرزوی بزرگ/بلوغ /مریم مقدس /قصه های کیش ( اپیزود اول، کشتی یونانی ) /بابا عزیز مجموعه های تلویزیونی : محله بهداشت/گرگها/رعنا/آشپزباشی/کوچک جنگلی/روزی روزگاری/مثل یک لبخند/ایوان مدائن/خوابگردها/هشت بهشت/امام علی/همسایه ها/دزدان مادربزرگ/آژانس دوستی/شلیک نهایی/آواز مه کتابها: من و نازی/ستاره/چیزی شبیه زندگی/دو مرغابی درمه/گلدان و آفتاب/پیامبر بی کتاب/دل شیر علاوه بر اینها دو نوار با شعر و صدای حسین پناهی نیز منتشر شده است.«سلام خداحافظ» و « ستاره». جوایز : >> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (مهاجران) [ دوره ۱۱ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۷۱ ] >> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (در مسیر تندباد) [ دوره ۷ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۷ ] >> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال) [ دوره ۹ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال ۱۳۶۹ ] >> برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد (سایه خیال) [ دوره ۹ جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) -  حسین پناهی در روز ۱۴ مرداد۱۳۸۳ بر اثر ایست قلبی در منزلش فوت کرد ولی پیکر او در خانه اش واقع در خیابان جهان آرا در حالی که سه روز از مرگش می گذشت توسط دخترش پیدا شد. به بهشت نمی روم اگر مادرم آنجا نباشد . این جهانی که همش مضحکه و تکراره تکه تکه شدن دل چه تماشا داره! چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان به شمعی و سکوتی قانعند . من می خوام برگردم به کودکی نمی شه . کفش برگشت به پامون کوچیکه پل برگشت توان وزن ما رو نداره و اما حرف‌های اکبر عبدی در مراسم بزرگداشت حسین پناهی در یاسوج؛ سینما - سرفیلم دیالوگ‌ها را می‌نویسند و از چند وقت قبل به ما می‌دهند که بخوانیم وحفظ کنیم ولی باز هم اشکال داریم، چه برسد به سخنرانی! متاسفانه یا خوشبختانه من حرف زدن خیلی خوب بلد نیستم به دلیل این که من تراشکاری و قالبسازی خواندم و سواد آکادمیک ندارم و الان هم اگر قراره وقت شما را بگیرم، یک بخاطر این که دستور داده‌اند و دو، این که احساسات درونم را در مورد حسین عزیز یک جوری برای همشهریانم و هم محله‌ای‌های حسین بگم. ضمن عرض سلام خدمت همه حسین دوستای عزیز و خدمت همه مردم شریف و هنردوست و هنرمند یاسوج. استاد کاویانی گفت ماها اولین بار کجا با حسین عزیز آشنا شدیم. من نقش بابای حسین را بازی می‌کردم در محله بهداشت و حسین هم نقش پسر من را بازی می‌کرد و هر دو بشر اولیه می‌شدیم. شاید به دلیل این که جفتمون درون کودک و ساده‌ای داشتیم. این انتخاب صورت گرفته بود البته حسین از من خیلی شریف‌تر بود. من چون هفت سال توی بازار شاگردی کردم یک سری زبلی‌ها و سیاست‌هایی دارم ولی حسین خیلی آدم شریفی بود. ما به اتفاق استاد کاویانی و مرحوم ژیان و بقیه دوستان بیشتر محو شخصیت حسین شده بودیم که این آدم چقدر بی‌نیاز است و چقدر راحت زندگی می‌کند. بشر از وقتی که حس نیاز می‌آید سراغش، دیگه برای خودش زندگی نمی‌کند و در خدمت اون نیاز است. از روز اولی که حسین را شناختم این حس نیاز را در خودش کشته بود و اصلا نیازی نداشت. شاید جالب باشد براتون بدانید که حسین در تهران چطوری زندگی می‌کرد. یادم می‌آید یک روز به اتفاق حسن میرباقری سراغش رفتیم. توی محله مجیدیه توی یک اتاق یک چراغ والور داشتند که هم روش غذا گرم می‌کردند و هم چایی درست می‌کردند و هم برای گرم کرد. اتاق استفاده می‌کردند. درست زمانی بود که گفت‌وگوی من و نازی را کار کرده بود یا فیلم سایه خیال را بازی می‌کرد. یک آدم هنرمند مثل حسین نباید زندگی مادی‌اش اینگونه بود. تا جایی که می‌دانید هراز گاهی از زن و بچه دور بود. می‌گفت روی شغل وامونده ما نمی‌شه حساب کرد اکبرجون، مثل مقنی‌ها می‌مونیم یه وقت‌هایی کار هست ولی از پاییز به بعد باید برویم زیر کرسی تخمه بشکنیم و منتظر زنگ در بمونیم، چون حسین تلفن هم نداشت. رسید به جایی که بهش جایزه دادند برای یک فیلمی، سه دنگ یک خانه‌ای را که از کرج فاصله داشت خرید. آب گرم‌کن نداشت، ولی همیشه خوشحال بود، اگه پولی داشت با رفیق‌هاش می‌خورد. یک روز سر سریال بودیم. هوا هم خیلی سرد بود. از ماشین پیاده شد بدون کاپشن، گفتم حسین این جوری اومدی از خانه بیرون؟ نگفتی سرما می‌خوری؟! گفت: کاپشن قشنگی بود نه؟ گفتم، آره گفت من هم خیلی دوستش داشتم ولی سر راه یکی را دیدم که اون هم دوستش داشت و هم احتیاجش داشت، من فقط دوستش داشتم. ما از هنرمند انتظار داریم صادق باشه، انسان باشه و خاکی باشه. بعضی وقت‌ها هنرمند بودن به آدم بودنه و سخت است هنر انسان بودن. من سه سال پیش رفتم مکه و با خدا صحبت کردم، گفتم خدایا من یه قولی می‌دهم ولی نمی‌تونم صد در صد قول بدهم، نود درصد سعی می‌کنم دروغ نگم؛ آقا اینقدر سخته، اینقدر سخته که بعضی وقت‌ها می‌گویم خدایا من می‌آیم پیشت توبه کنم؛ آخه نمی‌شه! حسین آدم بسیار راستگویی بود و اصلا حس نیاز نداشت. درون کودکش را هیچ‌وقت اجازه نداده بود که بزرگ بشه چون آدم وقتی بچه است تمام زندگی‌اش با یک شکلات این ور و اون ور می‌شود. ما می‌توانیم ساعت‌ها راجع به خصوصیت‌های شیرین حسین حرف بزنیم، ولی چه فایده حسین که زنده نخواهد شد. به نظر من دست به دست بدهیم کاری کنیم که وقتی آدم‌هایی مثل حسین از پیش ماه می‌روند ما روسیاه و خجالت‌ زده نباشیم. چرا باید برای حسین ماشین پراید سوار شدن آرزو باشد. بعد از کار آقای لیالیستانی یک پراید می‌خرد و … متاسفانه وقتی حسین فوت کرد من کانادا بودم و سه چهار هفته است که آمدم، آنجا که شنیدم به قول آقای کاویانی باورنکردنی بود. چون حسین آدمی نبود که حسود باشد، آدمی نبود که حرص داشته باشد، چون آدم‌هایی که اینطوری هستند ممکنه سکته بکنند ولی آدمی مثل حسین چرا؟!! بیشتر با خودم هستم؛ سعی می‌کنم دروغ نگم، سعی می‌کنم سالم باشم، سعی می‌کنم عاشق باشم، سعی می‌کنم اگر یه روزی نتوانستم مثل حسین باشم حداقل ادای حسین و آدم‌های مثل حسین را دربیاورم. چون دنیای ما به قدری صنعتی و مزخرف شده که بشر خسته است و افسرده، مرض قند بیداد می‌کند، جوان‌هامون ناخن‌هاشون را می‌خورن، دست و پاشون را تکان می‌دهند … می‌گن وای به روزی که بگندد نمک، من که باید بخندانم مرض قند گرفتم بنابراین سعی کنیم که عاشقانه هم دیگر رو دوست داشته باشیم و به همدیگر دروغ نگوییم. ما با اون‌ور آبی‌ها فرقمان توی معرفت و انسانیتمون است. دلم می‌‌خواست برای عروسی بچه‌های حسین می‌آمدم ولی خب قسمت این بود که اینطوری خدمت شما برسم. دلم نمی‌‌خواست گریه کنم ولی دست خودم نبود … نوکر همه شما. انشاء‌الله که همیشه شاد باشید.


    + نوشته شده در 87/10/10ساعت 20:0 توسط داوود جهان پناه |
  • تجزیه و تحلیل آثار گرافیکی 2 ( آثار من )

  • تجزیه و تحلیل آثار گرافیکی

    در ادامه ی مطلب پوستر بالا از نظر رنگ مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. (با تشکر از استاد بیاتی)



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/09/26ساعت 0:15 توسط داوود جهان پناه |
  • طراحی کاراکتر (علی وفایی نژاد و صابر شریف زاده) ( تصویرسازی )

  • علی وفایی نژاد و صابر شریف زاده

    آثار تصویرسازی (طراحی کاراکتر) دو تا از دوستان خیلی عزیز و گلم (صابر شریف زاده و علی وفایی نژاد) که در آغاز راه پر فراز و نشیب انیمیشن هستند رو براتون توی ادامه مطلب می ذارم. کارهای جالبیه که امیدوارم خوشتون بیاد. روی ادامه مطلب کیلیک کنید...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/09/25ساعت 20:41 توسط داوود جهان پناه |
  • لوگوی باران ( آثار من )

  • باران jahan-panah.blogfa.com


    + نوشته شده در 87/09/22ساعت 13:31 توسط داوود جهان پناه |
  • تخت جمشید مهد تمدن ایران باستان ( سرزمین اهورایے )

  • همونطور که گفتم در حال کار بر روی نقوش تخت جمشید هستم. در ادامه ی مطلب تصاویر بسیار زیبایی از تخت جمشید خواهید دید.

    از دست ندید که واقعا زیباست...



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/09/17ساعت 18:7 توسط داوود جهان پناه |
  • طراحی فونت (سرزمین اهورایی جمشید) ( آثار من )

  • طراحی فونت (سرزمین)

    طراحی فونت (اهورایی)


    + نوشته شده در 87/09/17ساعت 12:42 توسط داوود جهان پناه |
  • تجزیه و تحلیل آثار گرافیکی ( آثار من )

  • مغروری

    در ادامه ی مطلب پوستر بالا مورد تجزیه و تحلیل قرار می گردد (استاد مربوطه: بیاتی)



    ادامه مطلب

    + نوشته شده در 87/09/12ساعت 19:1 توسط داوود جهان پناه |
    نوشتارهای پيشين
    زیر پوستم کسی است...
    16 آذر سبز
    پوزش...
    نسل سوم؛ بد شانس ترین نسل ایران
    هنر تاريك Dark Art
    عاشقشم...
    گرافیتی چیست؟
    گرافیك محیطی چیست؟
    جلد سی دی یا فلش کارت؟ مساله این است...
    چهار تفاوت‌ نقاشے‌ و گرافیک


    برای گرفتن کد لوگو بسیار جدید کلیک کنید←جنبش بزرگ وبلاگی موج سبز سوم حمایت از مهندس موسوی مرداد1388