|
داوود جهان پناه David Jahanpanah
طراحـ و گرافیستـــ Graphic Designer
|
|
زیر پوستم کسی است، و زیر پوستم کسی فریاد می زند. گاهی می زند به سرم؛ آواز زیر پوست، می زند به ریش من، ریشی که هر چه می تراشم باز هم بلند می شود. + نوشته شده در 88/09/28ساعت 19:4 توسط داوود جهان پناه | + نوشته شده در 88/09/16ساعت 0:0 توسط داوود جهان پناه گرگ ها خوب بدانند، در این ایل غریب گر پدر مرد، تفنگ پدری هست هنوز گرچه مردان قبیله همگی کشته شدند توی گهواره ی چوبی، پسری هست هنوز آب اگر نیست نترسید، که در قافله مان دل دریایی و چشمان تری هست هنوز ببخشید دوستان اگه یه مدته کاری نمی کنم، می دونید که نزدیک ۱۶ آذره و جنبش راه سبز امید قصد برپایی اعتراض و راهپیمایی داره و سرم خیلی شلوغه. به شما هم پیشنهاد می کنم همراه شو عزیز... (تصویر بالا: یکی از آثار جدیدمه که مربوط می شه به یک مجموعه ی بزرگتر که شامل پیکتوگرام هایی برای دانشگاه هنر اصفهان پردیسه. این یکی پیکتوگرام کتابخانه است.) + نوشته شده در 88/09/11ساعت 14:15 توسط داوود جهان پناه | تو نوزادی شیر خشک نایاب شده بود... تو بچگی هم دوران جنگ بود... دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید... رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن...فارغالتحصیل که شدیم مدرک بی ارزش شد...خدمت که رسید خرید خدمت قانونش برداشته شد... خدمت تموم شد به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد... خواستیم ماشین بخریم بنزین سهمیه بندی شد...خواستیم خونه بگیریم مسکن نجومی شد...خواستیم زن بگیریم مهریه ها اندازه سن تولد شد......خواستیم رای بدیم تقلب شد............................ + نوشته شده در 88/09/03ساعت 19:31 توسط داوود جهان پناه |
از اونجايي كه طرح ها خيلي وحشتناك و چندش آور هستند، ادامه ي مقاله و تصاوير را در ادامه ي مطلب ببينيد...
ادامه مطلب + نوشته شده در 88/08/25ساعت 11:4 توسط داوود جهان پناه | عاشق مدل مویی هستم که می زنم ولی همه می گن بهت نمی یاد، عاشق کیف کولی ای هستم که تمام زندگیمه ولی همه بهش می خندن، عاشق صندلی چوبی بلندی هستم که لحظات تنهاییم رو روش سپری می کنم و گیتار می زنم ولی همه می گن چقدر زشته، عاشق کیفی هستم که وقتی می اندازم به زیر زانوم می رسه و پاره پورست ولی همه می گن جلفه، عاشق موزیکی هستم که وقتی ملودی هاش رو می شنوم ناخودآگاه چشم هام رو می بندم ولی همه می گن شیطان پرستی، عاشق لاک مشکی هستم ولی وقتی می زنم همه می گن منحرف شدی، عاشق دستبند صورتی خواهرم هستم ولی وقتی می کنم دستم همه می گن دخترونست، عاشق پرچم رنگین کمان هستم ولی همه می گن این مسخره بازی ها چیه، عاشق دین زرتشتم ولی همه بهم می گن گَبر و کافر، عاشق نقاشی کردن روی دستم هستم ولی همه می گن دیوانه ای، عاشق رشته ام هستم ولی همه می گن آینده ای نداری، عاشق گردنبندهای بلند هستم ولی همه می گن مثل افسار اسب می مونه، عاشق شکلات تلخ هستم ولی همه بهم می گن چطوری می خوری، عاشق گیاهخواری هستم ولی هر کس سعی می کنه یه طوری گوشت خوارم بکنه، عاشق خودکشیم ولی همه می گن دیوانگیه، عاشق کتاب های صادق هدایتم ولی همه می گن نخوان... اما این چیزها اصلا مهم نیست! عاشق آزادیم ولی می گن نمی تونی بهش برسی همینه که هست، عاشق اینم که تمام حرف های دلم رو از نامردمی اون بالایی ها بگم ولی می گن اجازه ی انتقاد نداری، عاشق طرفداری از کسیم که می خواد مردمم رو نجات بده ولی می گن فعالیت سیاسی نکن، عاشق اینم که حقم رو پس بگیرم ولی می گن اغتشاشگری، عاشق رنگ سبزم ولی... + نوشته شده در 88/08/18ساعت 16:43 توسط داوود جهان پناه | بالاخره مجالی یافتیم تا به موضوعی بپردازیم که خیلی به آن علاقه داریم. واقعا یکی از بزرگترین علایق من توی زندگیم گرافیتی بوده، گاهی که دیواری بی صاحب پیدا می کردم نقوشی از سر شوق روی اون می کشیدم، اما حیف که هنوز این عمل جا نیفتاده. به خاطر همین گرافیتی روی در و دیوار دانشگاه با ماژیک بود که کارم به اخطار و فعالیت سیاسی و اینا کشید.
در ادامه ی مطلب تاریخچه و تعریفی کوتاه از گرافیتی را خواهیم خواند... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/08/18ساعت 15:28 توسط داوود جهان پناه |
+ نوشته شده در 88/08/17ساعت 13:53 توسط داوود جهان پناه |
این اثر خصوصیات باحالی داره، مثلا اینکه دورریزش خیلی کمه، یا در عین سادگی طراحی، خیلی پر کاربرده؛ بدین صورت که سی دی (یا فلش کارت) در وسط قرار می گیره و دو لبه ی قرینه روی هم می یان و در هم چفت می شن، بعد دو لبه ی قرینه ی دیگه روی هم می یاد و باز هم چفت می شه، حالا دیگه به هیچ وجه باز نمی شه و محتویاتش بیرون نمی ریزی، نیازی به چسب یا چیز دیگه ای هم نداره. خدمات پس از فروشش هم ۲۵۰۰ ساله است، (ماست من هم ترش نیست، به هیچ وجه). طرح تیغ اون رو هم می تونید اینجا ببینید. در ضمن همین طرح رو با کمی صاف کردن لبه ها به عنوان بروشور فراخوان مسابقه هم طراحی کردم. (پ.ن: این اثر متعلق به کارگاه بسته بندی بود و موضوع پروژه ی بسته بندی من مربوط به شرکت هواپیمایی می شد که این اثر بخشی از اون مجموعه ی گنده است.) + نوشته شده در 88/08/16ساعت 18:24 توسط داوود جهان پناه |
تفاوت اول، هنر و رسانه است. نقاشی عموما زیرمجموعه هنر است که این هنر شدت و ضعف دارد اما گرافیک همیشه هنر نیست. گاهی هم تبدیل به رسانه میشود ؛ مثل وقتی که در خدمت تبلیغات (تجاری، فرهنگی و سیاسی) قرار میگیرد. البته گاهی هم تلفیقی از هنر و رسانه است. درست مثل زمانی که در خدمت رسانهها (چاپی، الکترونیکی، دیجیتالی و سایبر) قرار میگیرد. بطور کلی آنگاه که هنر مطلق است garphic art و وقتی که رسانه و یا تلفیقی از رسانه و هنر است graphic design نامیده میشود. در پستهای بعدی راجع به این موضوع بیشتر خواهم گفت. تفاوت دوم، برقراری ارتباط را شامل میشود. در مواجهه با نقاشی، وظیفه برقراری ارتباط به عهده مخاطب است و اوست که باید تلاش کند تا با اثر هنرمند نقاش ارتباط برقرار کند. اما در گرافیک برعکس است و وظیفه برقراری ارتباط بر دوش خود اثر گرافیک نهاده شده یعنی اثر گرافیکی، بایستی تلاش کند تا مخاطب را به طرف خودش جذب کند نه اینکه مخاطب زور بزند تا محتوای اثر گرافیک را درک کند. علت ناتوانی بسیاری از آثار گرافیک ناشی از ندانستن همین تفاوت دوم است. البته برای نکته سنجها ممکن است سوال مطرح شود که پس مینیمالیسم در گرافیک یعنی چه ؟ که چون این مبحث طولانی است اجازه دهید در پستهای بعدی در این باره با شما بحث کنم. یک نکته دیگر را هم میتوان گفت؛ برای دیدن آثار یک هنرمند نقاش، این مخاطب است که به گالری و موزه میرود تا آثارش را ببیند. یعنی مخاطب به طرف "اثر" میرود در حالی که در گرافیک، معکوس این اتفاق رخ میدهد و این "اثر" گرافیک است که به طرف مخاطب میرود. شهروندان در حال عبور و مرور از کوچه و خیابان هستند که بیلبردها و پوسترها و . . . به طرفشان میآیند و میخواهند به زور پیامشان را به آنها منتقل کنند. تفاوت سوم را به شخصی و غیرشخصی بودن این دو اختصاص میدهم. "اثر" نقاشی کاملا شخصی است و گویای حرف و فکر هنرمند نقاش است بدون در نظر گرفتن مخاطب. از این رواست که میگوییم او میتواند چنین تصور کند : خورشید؛ مثلث سبز ، زمین و صحرا ؛ آبی و آسمان ؛ قرمز چهارخانه با گلهای درشت صورتی (!!) . ولی در "اثر" گرافیک تقریبا چنین تصوراتی شدنی نیست (بحث تصویرسازی در گرافیک، چیز دیگری است). چرا که گرافیک "شخصی" نیست و میخواهد ارتباط برقرار کند یعنی بایستی مخاطب را در نظر بگیرد. اثری که در طراحی و تولید آن، مخاطب نقشی نداشته باشد نمیتواند "اثر" گرافیکی موفقی باشد. تفاوت چهارم را تقریبا همه میدانند. نقاشی تکثیر نمیشود حداقل با هدف تکثیر، ارائه نمیشود. اما گرافیک براساس تکثیر، طراحی و تولید میشود. واضح است که منظور از تکثیر، تمام گونههای آن است (چاپ، فیلمهای اپتیک، فیلمهای مگنت، امواج الکترونیکی و . . . ) .آثار تک نسخهای در گرافیک جایگاهی ندارند چرا که هدف برقراری ارتباط را، عملیاتی نمیکنند. متاسفانه بیتوجهی به این مسئله هم باعث شده که این روزها، گرافیک به سمت نمایشگاهی و جشنوارهای شدن پیش برود. پوسترها و جلدهایی که فقط در یک نسخه تکثیر میشوند و به قصد رتبه و جایزه رهسپار جشنوارههای خارجی، یا بر دیوار نگارخانهها و گالریها مینشینند و میخواهند بیان هنرمندانه آن گرافیست ـ نقاش را رخنمایی کنند. + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:49 توسط داوود جهان پناه |
درود به همه ی بروبچ گلی که همیشه نوشتارهای من رو می خوانند و دیدگاه های گلشون رو می گن. اول از همه می خوام بگم که این پوسه (قالب) ای که گزینش کردم به نگرش خودم خوبه، شما هم دیدگاهتون رو بگید. پس از اون یه بخش جدید توی تارنگارم (وبلاگ) درست کردم به نام پیوندهای سبز که می تونید اون پایین نوار منو ببینید؛ اونجا پس از لینک تارنگارها (وبلاگ ها) و تارنماها (وبسایت) های مرتبط با جنبش سبزه که گلچین شده اند و خیلی مفید هستند، البته تعدادشون بیشتر از اینیه که شما می بینید، بنابراین روی آرشیو پیوندهای سبز کلیک کنید تا همشون رو ببینید، به این لینک ها هر روز اضافه خواهد شد. مطلب دیگه اینکه پس از واقعه ی شوم ۲۲ خرداد که یک ماه تارنگارم تعطیل بود و بعد از اون هم حسابی درب و داغون شده بود، مدت هاست که تارنگارم از حالت هنری پیشین بیرون اومده و یه چیزایی قاطی سیاست و دل نوشته ها و اینا معلق مونده. از این به بعد سعی می کنم دوباره تارنگار رو به سمت هنر هدایت کنم. یه چیز دیگه اینکه احتمالا برخی نمی توانند عکس های تارنگار رو ببینند، به گیرنده های خود دست نزنید، اشکال از فرستنده است؛ مشکل از سرور پرشین گیگه و به زودی درست می شه. و در پایان سبز باشید... + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:33 توسط داوود جهان پناه |
برای خواندن متن کامل مقاله به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/08/14ساعت 15:30 توسط داوود جهان پناه |
امروزه در میان بسیاری از ایرانیان جا افتاده است که این نگاره ی فَروَهَر (پهلوی= فره وشی) همان اهورامزدا (خدای زرتشتیان) میباشد. اما این کاملا نظریهای غلط میباشد. با مطالعهی اوستا و پژوهشهای محققان میتوانیم نماد نداشتن اهورامزدا را ثابت کنیم. برای مثال در جایْ جایِ گاتهای اوستا (سرودهای اشوزرتشت) میخوانیم که اهورامزدا شمایلی ندارد: «ای اهورا همانکه ترا با دیده دل نگریسته در اندیشه خود دریافتم که تویی سرآغاز که تویی سرانجام که تویی پدر منش پاک که تویی آفریننده راستی که تویی داور دادگر اعمال جهانی» (اوستا، گاتها، اهنودگات، یسنا 31 – 8) « آنگاه ترا مقدس شناختم ای مزدا اهورا وقتی بود که وهومن بسوی من شتافت تا آنکه از آرزو و خواهش من آگاه گردد با آنکه می دانم که کسی ترا لابد نتواند نمود خواستارم که به من وعده دهی که پس از سرآمدن زندگی بلند و خوش، بخشایش کشورت را از آنچه سخن رفت به من ارزانی داری» (اوستا، گاتها، اشتودگات، یسنا 43 – 13) «من می خواهم از کسیکه بزرگتر از همه است سخن بدارم مزدا اهورا کسیکه خیرخواه مخلوقات است به توسط خرد خویش ستایش کسانیکه وی را می ستایند می شنود. عبادت او را من از وهومن تعلیم گرفتم. او به من از معرفت خویش بهترین چیز آموخت» (اوستا، گاتها، اشتودگات، یسنا 45 – 6) همچنین در متون بسیاری میخوانیم که: « ... ساختن هیکل خدایان و برپاساختن پرستشگاه ها و محراب در نزد آنها (پارسیان) ممنوع است و آنهایی را که به این چیزها باور دارند نادان می دانند. جهت چنانچه به نظر من می رسد این است که پارسیان خدایان را برخلاف یونانیان انسان تصور نمی کنند.» (هرودوت، کتاب نخست، بند 131) « پارسیان تصویر خدایان را نمی سازند و پرستشگاه برپا نمی سازند. آسمان را زئوس (اهورامزدا) میدانند و قربانی در جاهای بلند انجام می دهند... » (استرابون، فصل 3، بند13) همانطور که پیشتر در مقاله ی «بر فروهر زرتشت، پیام آور نیکی ها درود باد»، پیرامون فلسفهی فروهر (فروشی در اوستا)، فروهر پس از مرگ از بدن جدا میشود و به اصل خود یعنی اهورامزدا میپیوندند. اما فروهر هم مانند روان نادیدنی است و بدین ترتیب برای درک و فهم بهتر آن برایش تصویری بدان سان که در همان مقاله توضیح دادم، انتخاب کردند. برای دانستن بیشتر به نوشتارهای زیر در همین تارنگار (وبلاگ) مراجعه نمایید: بر فروهر زرتشت، پیام آور نیکی ها درود باد -نوشته ی خودم فروهر -منبع: یتااهو مجموعه تصاویر فروهر -گردآوری شده + نوشته شده در 88/08/08ساعت 18:39 توسط داوود جهان پناه |
+ نوشته شده در 88/08/07ساعت 21:25 توسط داوود جهان پناه | از لحظه ای که آن پسر را دیدم، نقطه ی روشنی در زندگی ام هویدا شد. حالا دیگر هدفی برای زندگی داشتم. دیگر زندگی روزمره برایم اهمیتی نداشت. من تنها پسری ام که تا اینقدر متفاوتم، اما تفاوت دیگرم با بقیه ی پسرها در این است که اکنون محافظی دارم که باید محافظتش کنم! هر روز پس از گذران زندگی بی مفهوم، به شوق دیدن محافظم به دیدن او می روم. به آرامی بین دیوارها و ساختمان های شهر قدم می زنم و راهم را از بین کوچه های جور وا جور می یابم. انگار که تمامی عناصر شهر در پی بدرقه ی من و نشان دادن راه به من هستند. چراغ های شهر تمام مسیر راهم را روشن می کنند، نسیمی به آرامی از میان کوچه ها می گذرد و درختان سر بر آورده از بالای دیوارها با شادی برگ هایشان را تکان می دهند. سپس در میان ساختمان ها به آرامی به کوچه ای می رسم که پسری با موهای سیاه و جامه ی سپید زیبایی در کنار آن منتظر نشسته است. صدایی که تپش قلب ها را باز می دارد به آرامی گفت: «منتظرت بودم... امروز خیلی سر حالی.» آن پسر جلو آمد و مرا در آغوش می گرفت و شروع به نوازشم کرد. این بهترین احساسی بود که من می توانستم در عمرم داشته باشم. من دست او را می کشیدم و او فهمد که من از او می خواهم تا دنبالم بیاید. او نیز دست مرا به آرامی فشار داد و به راهی که او را می بردم، آمد. شروع به دویدن کردیم، می دویدیم تا جایی که کوچه ها نتوانند ما را دنبال کنند. محافظم شادمان بود. به آرامی سرش را کنار گوش من آورد و زمزمه کرد: «حالا وقتشه، تمام این مدت من از تو برای این لحظه محافظت می کردم. حالا وقتشه.» سپس نرم نرک نوری سپید رنگ ما را فرا گرفت، همانطور که ما دوان دوان می دویدیم، نور نیز به دور ما می چرخید و هر لحظه بزرگتر می شد، تا اینکه ما را کاملا در بر گرفت و ناگهان مانند شهابی به آسمان پرتاب شدیم و به سمت شیبالبا رفتیم. اکنون من که دیگر متعلق به این جهان نبودم، به سرزمین خودم باز می گشتم... تنها هدف محافظم رساندن من به دنیای خودم و همراه شدن با من بود و به واسطه ی عشق میان ما، تحقق پیدا کرد. شهر مه گرفته و دیوارها و ساختمان ها دیگر ما را نمی بینند. + نوشته شده در 88/08/01ساعت 22:59 توسط داوود جهان پناه |
درود بر شما؛ این کاریکاتور، بهترین کاریکاتور سیاسی و به روزی بود که من تا به حال دیدم. در نگاه اول شاید بعضی ها کاریکاتور رو جدی نگیرند، ولی با خوب نگاه کردن، عمق فاجعه رو درک می کنیم. در این کاریکاتور، دو نفر به طرز ناعادلانه ای در حال تلاش برای راندن این دوچرخه به جهت های مخالف هستند. حال این در صورتیست که شخص سمت راست که سعی در انداختن دوچرخه در پرتگاه را دارد، هم به هدف نزدیک تر است و هم سرازیری به سمت اوست و او در کمال بی خیالی با چشم بسته به راه خود ادامه می دهد. حال شخصی که در سمت چپ قرار دارد؛ با نهایت تلاش و نگرانی، سعی در نجات دوچرخه دارد که شانس او نسبت به رقیبش بسیار پایین می باشد. حال شخصی که در وسط قرار دارد، به راحتی می تواند با پدال زدن به سمت چپ، از افتادن دوچرخه در پرتگاه جلوگیری کند، اما بی تفاوت به ماجرا نشسته و چشمان خود را بسته است. می گن کسی که خواب باشه، صداش کنی می تونه از خواب پاشه؛ ولی تو، خودتو زدی به خواب... + نوشته شده در 88/07/18ساعت 11:28 توسط داوود جهان پناه | ![]() + نوشته شده در 88/07/07ساعت 12:16 توسط داوود جهان پناه | در خواب هم نمی دیدم، حتی نمی توانستم تصورش را هم بکنم، حال چه چیز را؟ نمی دانم. فقط می دانم خسته ام، عاشقم، دیوانه ام، سوختم، سوختم، سوختم و باز هم سوختم... یکسال از زندگی ام چنین گذشت، امیدوارم تا آخر عمرم چنین بگذرد. «ای مزدااهورا، به من بیاموز تا به دیگران بیاموزم و بگویم، چگونه می توان یک زندگی شاد و خوشبخت را پی ریزی نمود.» -اشوزرتشت خواهم آموخت... 7 مهرماه تولد میرحسین موسوی و 10 مهرماه جشن مهرگان شاد باد... + نوشته شده در 88/07/07ساعت 0:0 توسط داوود جهان پناه |
توی ادامه ی مطلب چند تا توصیه واسه خودمون دارم... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/06/23ساعت 11:59 توسط داوود جهان پناه | اهالی ده از دیروز بد جور نگران بودند. دیروز مشهدی محمود سه کیلو باروت از سر زمین کشاورزیش پیدا کرده بود و برده بود تو خونش و در رو از پشت بسته بود و رو به هیچ کس باز نمی کرد. اهالی دهکده هم شاکی شده و دسته جمعی رفتند پس کدخدا که این بابا می خواد بمب و دینامیت درست کنه، واسه آبادی خوبیت نداره. کدخدا هم خودش شخصا رفت در خونه ی مشهدی محمود اینا ببینه چه خبره. اما مشهدی محمود کدخدا رو به خونش راه نداد، فقط گفت می خواد با باروت ها چراغ و کبریت درست کنه تا شب ها و چله ی زمستون واسه خونش روشنی و گرما داشته باشه. قضیه که به گوش اهالی آبادی رسید، باز مردم به کدخدا گفتند که حرفش رو باور نکن. قبلا ممدلی کله خر که می خواست از مردم پول زور بگیره، همین مشهدی محمود بهش چماغ داده بود تا بتونه راحت تر بزنه تو سر مردم. شما که دیگه خودتون ممدلی کله خر رو می شناسید که، همه می دونن چه آدم خطرناکیه. چه بسا الان هم مشهدی محمود نشسته تو خونش و داره بمب و دینامیت می سازه واسه اینکه یه بلایی چیزی سر اهالی ده بیاره. شما خودتون یه پا در میونی بکنید. اما هر چی کدخدا پیغوم پس پیغوم می داد، مشهدی محمود از خر شیطون پایین نمی اومد. آخر اهالی آبادی به این نتیجه رسیدند که مشهدی محمود رو تحریم کنند. یعنی مثلا بقال باشی بهش چیز میز نفروشه، یا اینکه هر وقت از هیزم شکن ذغال خواست بهش نفروشه. یه موقع خواست بیاد خونه ی کسی مهمونی یا از کسی کمکی چیزی خواست کسی بهش محل نذاره. اما آخرش این مشهدی محمود از خر شیطون پایین نمی اومد و اصلا به فکر زن و بچه اش هم نبود که اینا ممکنه از گرسنگی تلف بشن بنده های خدا. ادامه مطلب + نوشته شده در 88/06/02ساعت 20:27 توسط داوود جهان پناه |
امروز داشتم با خودم یه کمی تفکرات فلسفی می کردم. می خوام نتایج رو بهتون بگم: موضوع فکر کردم مربوط می شد که کارهای خوب یا بد که کدومشون باید جلوش گرفته بشه و کدومشون رو باید بی خیال شد. می دونید، به این نتیجه رسیدم که هر کار ناهنجاری که وجود داره در یکی از این دو دسته قرار می گیره: «ناهنجارهای اجتماعی» و «ناهنجارهای فردی»:
1. ناهنجارهای اجتماعی: کارهای بدی که ما می کنیم و به جامعه آسیب می زنه. برای مثال فردی رو در نظر بگیرید که توی خیابون مزاحم ملت می شه یا با ماشینش دیوانه وار رانندگی می کنه. این شخص با ناهنجاری هاش و رعایت نکردن قوانین اجتماع، به دیگران آسیب می زنه. خب به این نتیجه رسیدم که طبق قانون باید این ناهنجاری ها رو خنثی کرد. 2. ناهنجارهای فردی: در این دسته ما هر غلطی بکنیم به خودمون مربوطه و آسیبی به دیگران نمی زنیم. برای مثال خون خوردن در بین شیطانگرایان که آسیبی به ملت نمی زنند، اصلا دوست دارند خون بخورن، به هیچ کسی هم مربوط نیست. یا مثلا کسی که نماز نمی خونه یا لائیکه (بی دین)، اصلا به شما چه مربوط که دلش می خواد بخونه یا نه، هر طور عشقش کشید؛ اگه ضرری داشت به خودش می خوره نه به شما. یا مثلا یک فرد هم.جنس.گرا می ره یک نفر رو مثل خودش پیدا می کنه و هر کاری که می کنند توی اتاق خوابشون انجام می دن و وقتی وارد اجتماع شدند طبق قوانین اجتماع عمل می کنند. پس در این زمینه باید بگم که کسی حق نداره به ملت گیر بده.
این تفکرات از اونجایی به ذهنم خطور کرد که اولا حالم به هم می خوره از تموم کسایی سعی می کنند در زمینه ی دوم (هنجارهای فردی) دخالت کنند و طرف رو نصیحت یا تنبیه بکنند. امیدوارم منظورم رو فهمیده باشین. + نوشته شده در 88/05/28ساعت 21:34 توسط داوود جهان پناه |
خم شدم و بهش خوب نگاه کردم، انگار که می شناختمش، صداش کردم و بهش گفتم: «چی شد؟ چرا افتادی؟ تو که اینطوری نبودی... پاشو، پاشو الکی خودت رو به مریضی نزن! چی شد؟ چرا اینطوری شدی؟» و در همون لحظه که من باهاش حرف می زدم دمش رو تکون داد و تا جایی که می تونست اون رو به طرف بالا گرفت و بعد دوباره دمش آروم آروم به طرف پایین رفت و بعد دیدم که چشم هاش به آرومی بسته می شدند و دیگه هیچ چیز براش اهمیت نداشت. اصرارهای من بیشتر می شد: «چی شدی؟ چرا اینطوری می کنی؟ یالا بلند شو دیگه... نمیر...» اما دیگه فایده ای نداشت... به راه خودم ادامه دادم... یعنی اون پرنده کی می تونست باشه؟ چرا من باید مرگش رو تماشا می کردم؟ خوشحالم که تونستم آخرین لحظات باهاش صحبت کنم و بدونه هنوز برام اهمیت داره. سفر خوبی داشته باشی... + نوشته شده در 88/05/19ساعت 17:4 توسط داوود جهان پناه | سلام... خوبید؟ می دونم که خوب نیستید. چند تا کاریکاتور از آقای نیک آهنگ (منظورم خیلی کاریکاتور بود) می خوام بهتون نشون بدم. واقعا کارش عالیه... موضوع کارها به انتخابات، بعد از انتخابات، ا.ح.م.د.ی.ن.ژ.ا.د و کلا سیاست مربوط می شه. کاریکاتور ها رو از وبلاگ نیک آهنگ گرفتم که فیلتره، بعد خودم آپلود کردم برای شما که بتونید بدون فیلتر ببینید. برای دیدن کاریکاتورها به این صفحه برید و لینک کاریکاتورها رو ببینید.
+ نوشته شده در 88/05/17ساعت 15:39 توسط داوود جهان پناه |
پسر عاشق دلش می خواست همین الان او را در آغوش خود بگیرد و لبانش را ببوسد و تن لطیفش را لمس کند. دخترک دائم به چشمان عشقش خیره بود و این احساسِ زیبا و عجیبِ خود را که به او داشت، دوست می داشت. آن ها نام این کافه را کافه ی عشق گذاشته بودند، زیرا برای اولین بار همدیگر را در اینجا ملاقات کرده بودند و بعد از آن هم همیشه با هم به اینجا می آمدند. انگار که اینجا کلبه ی تنهایی آن دو شده بود. همیشه جایشان میز دو نفره ای بود که در گوشه ی کافه گذاشته شده بود. پس صاحب کافه همیشه می دانست که برای آنها باید دو فنجان قهوه ببرد و مواقعی که خیلی بَشاش هستند، برایشان شراب سرو می کرد. صاحب قهوه خانه همیشه عاشق عشق گرم میان این دو نفر بود. پسر عاشق به دخترک پیشنهاد داد تا در این هوای بهاری با موتور سیکلت او در خیابان ها چرخی بزنند. دخترک و پسر عاشق پس از جشن کوچکی که برای خودشان در آن کافه ی قدیمی و کوچک گرفتند، از آنجا خارج شدند و بر موتورسیلکت سوار شدند. پسر عاشق به خاطر تولید آدرنالین بیش از حد تصمیم گرفت با سرعتی بیشتر از پیش براند، زیرا که اکنون که عشق او همراهش بود و از پشت او را بقل کرده بود، می خواست بال در بیاورد و پرواز کند. می خواست همه جا فریاد بکشد که چقدر او را دوست دارد. پس هر لحظه بیشتر سرعت می گرفت و خوشحال بود که او را دارد. سرعت آن ها بسیار بالا رفته بود، پس دخترک گفت: «ممکنه کمی یواش تر برانی عزیزم؟» پسر عاشق سعی کرد کندتر براند ولی اتفاقی افتاده بود... این غیر ممکن بود. پسر عاشق با حالتی احساساتی گفت: «عزیزم، قبل از اون باید با صدای بلند بگی که دوستم داری.» و دخترک با صدای بلند فریاد کشید و عشقش را به او ابراز کرد. پسر عاشق گفت: «حال کلاه کاسکتم را از سرم بردار.» و دخترک این کار را کرد. پسر عاشق سرش را به عقب برگرداند و او را بوسید. سپس از او خواست را کلاه را بر سر خودش بگذارد و او را محکم از پشت بچسبد. فردای آن روز در روزنامه ها نوشتند: «دیشب دختر و پسری جوان با موتور سیکلتی که ترمزش خراب شده بود به دیوار برخورد کردند. متاسفانه پسر جوان در این حادثه کشته شد، ولی دختر به دلیل داشتن کلاه کاسکت جان سالم به در برد.» آری؛ پسر عاشق خواست تا در آخرین لحظات عمر دوباره صدای دوستت دارمِ یارش را به او بشنود و او را برای آخرین بار ببوسد و بدون آنکه او از ماجرای ترمز موتور سیکلت با خبر بشود، جان خود را فدای او کند. (نوشته ی خودم بود... ولی اگه شما رابطه ی عکس و متن رو فهمیدین به من هم بگید... مرسی) + نوشته شده در 88/05/14ساعت 17:50 توسط داوود جهان پناه | سلام دوستان... با اینکه افسرده ام و حال و هوای بحث های هنری تو سرم نیست... ولی امروز به چند تا عکس خوشگل برخوردم که می ذارم توی ادامه ی مطلب... امیدوارم خوشتون بیاد. از سایت عجایب نامه!!!
(تعداد ۱۳ عکس در ادامه ی مطلب که پیشنهاد می کنم از دست ندید...) ادامه مطلب + نوشته شده در 88/05/12ساعت 20:11 توسط داوود جهان پناه |
دلم رنگین کمانم را می خواهد . یادم نیست آخرین باری که دیدمش چه زمانی بود ولی احساس قشنگی که داشتم را خوب یادم هست دلم رنگین کمان میخواهد همان رنگین کمانی که انتهایش به بهشت میرسید به گمانم ----- خوب فهمیدم که هر آدمی تنها یک رنگین کمان دارد ----------- جند روز است که خیلی یاد رنگین کمان کردم و مثل قدیما که با یاد رنگین کمان دل من هم روشن میشد و احساس میکردم رنگ های شادش به من و زندگی من و لحظه های من شادی میبخشد خوشحالم---- نمیدانم من این بار رنگین کمانی ندیدم ولی باز همان احساس را دارم و این احساس آنقدر شدید است که من دیگر باور کردم که زنذگی من هم رنگین کمانی دارد اصلا زندگی تمام ما آدم ها رنگین کمان دارد ولی ما رنگین کمان هایمان را گم کرده ایم و شاید روزی آن را پیدا کنیم و شاید پیدا کرده باشیم و بی توجه باشیم -----------مادر بزرگ میگفت دزدان رنگین کمان زیادند باید مراقب بود ! و من امروز معنای حرف مادر بزرگ را خوب فهمیده ام --------- دلم رنگین کمانم را می خواهد . + نوشته شده در 88/05/12ساعت 19:21 توسط داوود جهان پناه | شب ۲۲ خرداد بود. وظیفه ام رو انجام داده بودم. شب با خیال راحت خوابیدم، چون مطمئن بودم که اونی می خوام خواهد شد. صبح که بیدار شدم... فکر کردم هنوز بیدار نشدم. یعنی درست می دیدم؟ با چشم های پُف آلودی که الان کاملا گرد شده بودند نشسته بودم پای نتیجه ها. این غیر ممکن بود... حتما یک اشکالی وجود داره. تا اینکه چند ساعت بعد دوباره نتایج رو اعلام کردند، باز هم همون درصد... آخه چطور ممکنه؟ غیرممکنه... و غیرممکن هم بود... اَه... چرا این پیامک ها کار نمی کنن؟ دیگه نمی دونم چیکار کنم. رای من کو؟؟؟
از همه ی دوستان بابت اینکه مدتی آپ نمی کردم پوزش می خوام، دپرس بودم... ولی الان برگشتم. + نوشته شده در 88/05/08ساعت 11:19 توسط داوود جهان پناه | گاهشماری زرتشتیان بررسی مراسم و جشن های ایران باستان پژوهش: محمود جهان پناه دانشجوی رشته ی گرافیک آموزشکده سروش بهار ۱۳۸۸ ادامه مطلب + نوشته شده در 88/05/08ساعت 11:9 توسط داوود جهان پناه | تارنگار (وبلاگ) جدید من برای حمایت از میرحسین موسوی:
زنده باد دولت سبز + نوشته شده در 88/03/09ساعت 23:47 توسط داوود جهان پناه |
سوشیانت یک بازی رایانه های سوم شخص اکشن است که بر اساس اساطیر کهن ایرانی طراحی شده است. اين بازي هم اكنون در مراحل توليد قرار دارد و پيش بيني انتشار آن در نيمه اول سال 1388 مي باشد. در ادامه مطلب می توانید تصاویر زیبایی از طراحی کاراکتر و محیط بازی را که در قالبی فانتزی و زیبا با رعایت اصول طراحی شده اند را ببینید... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/02/14ساعت 12:22 توسط داوود جهان پناه | ورکشاپ آموزشی ساخت پرتره توسط استاد فرجی، روز جمعه یازده اردیبهشت، موسسه فرهنگی هنری کاشانه هنر (اصفهان، شیخ بهایی، بعد از چهارراه قصر، جنب بانک صادرات، پلاک ۱۷۲، تلفن و نمابر ۰۳۱۱۲۳۳۵۰۷۷)
تصویری که در بالا می بینید، پرتره ایه که استاد فرجی دیروز در موسسه کاشانه هنر طی دو ساعت و نیم الی سه ساعت ساختند. واقعا که کارشون در مورد عضلات صورت عالی بود. اگر تونستم آموزش یا فیلمش رو برای دانلود می ذارم. (پ.ن: در ضمن یادی هم می کنم از مرحوم کیومرث صابری فومنی (گل آقا) که امروز پنجمین سالگرد فوت ایشونه. بر فره وشی او درود می فرستیم. یادش گرامی باد) + نوشته شده در 88/02/12ساعت 12:52 توسط داوود جهان پناه |
در ادامه مطلب دو اثر (پوستر انیمیشن و فیلم) متعلق به درس گرافیک کامپیوتر را می توانید ببینید... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/02/06ساعت 19:7 توسط داوود جهان پناه | برای دیدن تصاویر روی ادامه مطلب کیلیک کنید... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/01/29ساعت 18:38 توسط داوود جهان پناه |
+ نوشته شده در 88/01/25ساعت 18:46 توسط داوود جهان پناه | پیام شادباش معاون نخست وزیر و وزیر خارجه اسرائیل با گشایش تارنمای وزارت امور خارجه به زبان فارسی:
+ نوشته شده در 87/12/17ساعت 14:27 توسط داوود جهان پناه | به سفارش دوست بسیار عزیز و ایران دوستم از استان هرمزگان، مجموعه ای بسیار زیبا از تصاویر فروهر در ادامه ی مطلب برای شما آماده کرده ام که حتما خوشتان می آید، پیشنهاد می کنم تصاویر را از دست ندهید. (مطالب مرتبط در وبلاگ: بررسی عناصر بصری در فروهر که نوشته ی خودمه و توضیح مختصری در رابطه با فروهر و همچنین مطلب گروه فروهر که یکی از کارهای چاپ دستیه)
ادامه مطلب + نوشته شده در 87/11/27ساعت 22:26 توسط داوود جهان پناه |
یازده آرم تصویری و انتزاعی اثر خودم در ادامه مطلب موجود است... ادامه مطلب + نوشته شده در 87/11/18ساعت 16:10 توسط داوود جهان پناه | نقوش تخت جمشید بررسی پیرامون نقوش برجسته ی تخت جمشید پژوهش: محمود جهان پناه رشته گرافیک، ترم دوم آموزشکده فنی و حرفه ای شماره ۲ اصفهان (سروش) درس مربوطه: شناخت هنر گرافیک استاد بیاتی زمستان ۱۳۸۷ مقاله در ادامه مطلب... ادامه مطلب + نوشته شده در 87/11/08ساعت 15:15 توسط داوود جهان پناه | چاپ اُفست پژوهشی پیرامون چاپ افست خشک و معمولی پژوهش: محمود جهان پناه رشته گرافیک، ترم دوم آموزشکده فنی و حرفه ای سروش اصفهان درس چاپ ماشینی، استاد حیدری زمستان ۱۳۸۷ ادامه مطلب + نوشته شده در 87/11/05ساعت 14:34 توسط داوود جهان پناه | مطلبی که در زیر می خوانید قسمتی از مقاله ی (نقوش تخت جمشید) می باشد که در رابطه با نحوه ی سه بعدی سازی در پارسه می باشد. خواندن آن خالی از لطف نیست، پذیرای نظرات سازنده شما می باشم. همچنین می توانید تصویر موجود در متن را با سایز بسیار بالا در اینجا ببینید.
در آن زمان دانش و دید بصری هنرمند تا آنجا پیش نرفته بود که بتواند نمایی سه بعدی از چیزی به نمایش بگذارد؛ و می دانیم که در تخت جمشید مبنای کار هنرمند بر پایه ی قرینه سازی می باشد، چه در معماری و چه در نقوش. اما هنرمند آن دوره از شیوه ای بسیار هنرمندانه برای نمایش بُعد در آثار خود اعمال کرده است. بدین صورت که تمامی نقوش به کار رفته در مجموعه دو بار ترسیم شده اند: یک بار نیمرخ از سمت چپ و یک بار نیمرخ از سمت راست. بزرگترین مثال نقوش هدیه آورندگان کاخ آپادانا؛ تمامی نقوش هدیه آورندگان پلکان شرقی رو به سمت راست دارند و نمیرخ راست آنان به نمایش گذاشته شده است. این در حالی است که همین نقوش در پلکان شمالی نیز نقر شده اند، با این تفاوت که این بار رو به سمت چپ داشته و نیمرخ چپ آنان به نمایش گذاشته شده است.
نمونه های دیگری نیز وجود دارند، مانند دو مجلس بارعام داریوش که یکی در خود مجموعه و دیگری در موزه ایران باستان قرار دارند، که این دو نیز قرینه ی یکدیگر می باشند. 1 مستند «پارسه، روایتی نو»، کارگردان: فرزین رضائیان + نوشته شده در 87/11/02ساعت 21:46 توسط داوود جهان پناه | در کشور ما با تاریخ کهن و پرفراز و نشیب اش-با دین به عاریت گرفته شده اش. ..وبا همه شکوهش. همواره دو مقوله دین و ملیت با هم چالش داشته اند.از ابتدای ورود اسلام به ایران بودند کسانی که با پرچم وطن به جنگ این دین تازه رفته اند ونیز کسانی که با دینداری ملیت را نفی کرده اند.این که کدام طرف درست تر می گفته اند در مجال این بحث نیست.اما باید پذیرفت که ایرانیان نه مانند اعراب اسلام را بومی خویش می دانند.نه همانند مصر و شامات و شمال آفریقاو...یکسره دست از ملیت خود میکشند و لباس عرب بر تن می کنند.و یا مانند هند و شرق آسیا اهل تساهل و ملایمتی نیستند که بین ملیت و دین خود سازشی پدید اورند... گو یی تمامی جهان این مشکل با خویش حل کرده اند و فقط ما سردرگم مانده ایم .ادامه دارد منبع: وبلاگ ره آورد هنر + نوشته شده در 87/11/02ساعت 21:26 توسط داوود جهان پناه |
تعدادی آثار بسیار زیبا کمیک استریپ اثر وحید نیک گو از وبلاگ هفت (وبلاگ وحید نیک گو) برای شما عزیزان گلچین کردم... کارهای زیباییست، امیدوارم لذت ببرید. به ادامه ی مطلب بروید... ادامه مطلب + نوشته شده در 87/10/14ساعت 18:46 توسط داوود جهان پناه | دیدم که به ایام مبارک محرم نزدیک می شویم خواستم یه یادی از این دین بسیار بسیار کامل اسلام بکنم که هر جاییش رو بگیریم از یه جای دیگه اش سوتی می ده ولی خوشبختانه مسلمانان غیور ملت ما چشم خودشان را می بندند و نمی گذارند که پایه های اسلام سست شود. در این تصویر که در ادامه می بینید که متعلق به سال ۱۳۲۰ خورشیدیه، می بینیم که سیل اومده و مکه و کعبه و اینا رو آب گرفته و تمام کاسه کوزه الله نم کشیده. نمی دانم شاید الله به خودش هم رحم نمی کنه و سر خانه خودش هم بلا نازل می کنه. حالا ببینید این خدایی که با خونه و زندگی خودش این کارهارو می کنه با بندگان عزیزش چه خواهد کرد. بی چاره مسلمانان...
+ نوشته شده در 87/10/10ساعت 21:28 توسط داوود جهان پناه |
+ نوشته شده در 87/10/10ساعت 20:0 توسط داوود جهان پناه |
در ادامه ی مطلب پوستر بالا از نظر رنگ مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. (با تشکر از استاد بیاتی) ادامه مطلب + نوشته شده در 87/09/26ساعت 0:15 توسط داوود جهان پناه |
آثار تصویرسازی (طراحی کاراکتر) دو تا از دوستان خیلی عزیز و گلم (صابر شریف زاده و علی وفایی نژاد) که در آغاز راه پر فراز و نشیب انیمیشن هستند رو براتون توی ادامه مطلب می ذارم. کارهای جالبیه که امیدوارم خوشتون بیاد. روی ادامه مطلب کیلیک کنید... ادامه مطلب + نوشته شده در 87/09/25ساعت 20:41 توسط داوود جهان پناه |
+ نوشته شده در 87/09/22ساعت 13:31 توسط داوود جهان پناه | همونطور که گفتم در حال کار بر روی نقوش تخت جمشید هستم. در ادامه ی مطلب تصاویر بسیار زیبایی از تخت جمشید خواهید دید. از دست ندید که واقعا زیباست... ادامه مطلب + نوشته شده در 87/09/17ساعت 18:7 توسط داوود جهان پناه |
+ نوشته شده در 87/09/17ساعت 12:42 توسط داوود جهان پناه |
در ادامه ی مطلب پوستر بالا مورد تجزیه و تحلیل قرار می گردد (استاد مربوطه: بیاتی) ادامه مطلب + نوشته شده در 87/09/12ساعت 19:1 توسط داوود جهان پناه |
نوشتارهای پيشين
زیر پوستم کسی است...16 آذر سبز پوزش... نسل سوم؛ بد شانس ترین نسل ایران هنر تاريك Dark Art عاشقشم... گرافیتی چیست؟ گرافیك محیطی چیست؟ جلد سی دی یا فلش کارت؟ مساله این است... چهار تفاوت نقاشے و گرافیک |
|
|
|