|
داوود جهان پناه David Jahanpanah
طراحـ و گرافیستـــ Graphic Designer
|
|
توی ادامه ی مطلب چند تا توصیه واسه خودمون دارم... ادامه مطلب + نوشته شده در 88/06/23ساعت 11:59 توسط داوود جهان پناه | اهالی ده از دیروز بد جور نگران بودند. دیروز مشهدی محمود سه کیلو باروت از سر زمین کشاورزیش پیدا کرده بود و برده بود تو خونش و در رو از پشت بسته بود و رو به هیچ کس باز نمی کرد. اهالی دهکده هم شاکی شده و دسته جمعی رفتند پس کدخدا که این بابا می خواد بمب و دینامیت درست کنه، واسه آبادی خوبیت نداره. کدخدا هم خودش شخصا رفت در خونه ی مشهدی محمود اینا ببینه چه خبره. اما مشهدی محمود کدخدا رو به خونش راه نداد، فقط گفت می خواد با باروت ها چراغ و کبریت درست کنه تا شب ها و چله ی زمستون واسه خونش روشنی و گرما داشته باشه. قضیه که به گوش اهالی آبادی رسید، باز مردم به کدخدا گفتند که حرفش رو باور نکن. قبلا ممدلی کله خر که می خواست از مردم پول زور بگیره، همین مشهدی محمود بهش چماغ داده بود تا بتونه راحت تر بزنه تو سر مردم. شما که دیگه خودتون ممدلی کله خر رو می شناسید که، همه می دونن چه آدم خطرناکیه. چه بسا الان هم مشهدی محمود نشسته تو خونش و داره بمب و دینامیت می سازه واسه اینکه یه بلایی چیزی سر اهالی ده بیاره. شما خودتون یه پا در میونی بکنید. اما هر چی کدخدا پیغوم پس پیغوم می داد، مشهدی محمود از خر شیطون پایین نمی اومد. آخر اهالی آبادی به این نتیجه رسیدند که مشهدی محمود رو تحریم کنند. یعنی مثلا بقال باشی بهش چیز میز نفروشه، یا اینکه هر وقت از هیزم شکن ذغال خواست بهش نفروشه. یه موقع خواست بیاد خونه ی کسی مهمونی یا از کسی کمکی چیزی خواست کسی بهش محل نذاره. اما آخرش این مشهدی محمود از خر شیطون پایین نمی اومد و اصلا به فکر زن و بچه اش هم نبود که اینا ممکنه از گرسنگی تلف بشن بنده های خدا. ادامه مطلب + نوشته شده در 88/06/02ساعت 20:27 توسط داوود جهان پناه |
نوشتارهای پيشين
زیر پوستم کسی است...16 آذر سبز پوزش... نسل سوم؛ بد شانس ترین نسل ایران هنر تاريك Dark Art عاشقشم... گرافیتی چیست؟ گرافیك محیطی چیست؟ جلد سی دی یا فلش کارت؟ مساله این است... چهار تفاوت نقاشے و گرافیک |
|
|
|